تبليغاتX
جيرجيرك دات كام

جيرجيرك دات كام

هنر نزد ايرانيان است و بس

یوپیک آپلود عکس

پیکسیلیشن چیست؟

پیکسیلیشن (Pixillation ) واژه ای است که در دهه 1950 به وسیله نورمن مک لارن، یکی از پیشگامان انیمیشن، برای نامیدن تکنیکی که در آن از سوژه های انسانی با تکنیک استاپ موشن فریم به فریم عکسبرداری می کرد، ابداع شد. او این پروسه را این گونه توصیف می کرد: "پیکسیلیشن اعمال اصول معمول عکسبرداری انیمیشن و فیلم کارتونی در فیلمبرداری از هنرپیشه های واقعی ست. یعنی به جای قرار دادن نقاشی، کارتون و عروسک مقابل دوربین انیمیشن، انسان واقعی قرار دادیم."

هنرپیشه به نوعی به عروسک زنده استاپ موشن تبدیل می شود. سوژه های زنده فیلمبرداری شده با این روش در حرکاتشان یک ویژگی سورئال باشکوه دارند گویی عروسکهایی افسون شده هستند که به وسیله نیرویی نامریی حرکت داده می شوند. قوانین و نیروهای طبیعی فیزیکی حاکم بر حرکات واقعی مانند اینرسی، وزن و جاذبه با این روش حذف می شوند.

"در حقیقت حرکت عکس برداری شده نیست ولی فقط شامل یک سری حرکات متوالی جایگزین است که در طرح کلی، یک نمونه خاص دگردیسی را ایجاد می کند: نوعی توهم حرکت مدام." (Dan Burns-1968 )

انیمیشن با دارا بودن توانایی ویرایش زمان و حرکت قادر است مجموعه ای از حرکات جادویی را در کنار هم بگذارد تا منطق طبیعی را به مبارزه بطلبد. اشیا می توانند به میل خود حرکت کرده، نمایان شوند یا ناپدید گردند. سوژه های انسانی را نیز می توان طوری کنار هم گذاشت که به شیوه ای غیرعادی حرکت کنند. فیلم خلاقانه "همسایه ها" ساخته نورمن مک لارن که در بورد فیلم کانادا در سال 1952 ساخته شد نمونه اصلی تکنیک پیکسیلیشن است. این فیلم با سرعت های مختلف عکسبرداری و اغلب با سرعت بالا فیلمبرداری شد (فیلمبرداری 12 فریم در ثانیه و با نمایش 24 تا) و با تکنیکهای استاپ-فریم ترکیب گشت.یوپیک آپلود عکس

کنار هم گذاشتن سکانسهای پیکسیله شده همیشه منجر به خلق احتمالات جادویی می شود که ماهیت استاپ موشن است ممکن شدن امر غیرممکن به خاطر توانایی تحریف و ادیت زمان و به کار بردن حقه. پیکسیلیشن همچنین قادر به نشان دادن تعاملات بین انسان و سوژه های غیرجاندار است که می توانند جاندار شده و حرکاتی انجام دهند. یک بلوز پشمی می تواند جاندار شده و روی زمین سینه خیز رود.

Jan Svankmayer انیماتور اهل چک، با عنوان "سورئالیست مبارز" خوانده می شد. او ساخت فیلم را در اواسط دهه 1960 آغاز کرد ولی در سال 1972 حزب کمونیست از تم نهیلیستی و ضداستبدادی او مضطرب شد و فیلمسازی را برای او ممنوع کرد. اگرچه اکثر فیلمهای با سوژه های انسانی او در چارچوب ساختمان متدوال سینمایی است ولی متد فیلمبرداری او غیرمعمول بود. Svankmayer با نبوغ فیلم و انیمیشن استاپ موشن را ترکیب می کرد تا به ایده ها و استعاره های بصری متحیرکننده ای برسد که گاهی از نظر روانی آزار دهند بود.

"برای من فیلم انیمیشن چیزی مانند جادو است. اینکه چطور جادو جزیی از زندگی روزانه می شود و به آن هجوم می آورد... جادو وارد بخشهای معمولی این دنیا می شود... واقعیت را تردیدبرانگیز می کند." (Jan Svankmajer-1990 ).

نکاتی درباره Pixillation به قلم نورمن مک لارن (12 آگوست 1952):

این تکنیک شامل به کار بردن اصول عکسبرداری فیلم انیمیشن و کارتون در رابطه با فیلمبرداری از بازیگران است: بدین ترتیب که به جای قرار دادن نقاشی، کارتون یا عروسک مقابل دوربین انیمیشن، انسان واقعی گذاشتیم.

کاربرد چنین تکنیکی جدید نیست و در واقع به فیلمهای فرانسوی اولیه در دوره Melies بازمی گردد که دوربین را در وسط فیلمبرداری متوقف می کردند تا حقه هایی ایجاد کنند و از آن زمان چنین اصولی گاه به گاه توسط فیلمسازان تجربی مانند Hans Richter ، Len Lye ، Richard Hassingham و بسیاری دیگر مورد استفاده قرار گرفته است 

اما در کل این تکنیک توجهی را که سزاوارش بود دریافت نکرد. حتی در فیلمهای همسایه ها و Two Bagatelles تنها امکانات ناچیز آن به کار گرفته شد و خود همین ها هم خام و ناقص بود. با این وجود به خاطر کار کردن با این روش این مشاهدات را روی کاغذ آوردم.

در واقع هر تکنیک انیمیشن شامل متوقف کردن دوربین بین فیلمبرداری هر فریم فیلم به جای ادامه دادن با سرعت معمول (24 فریم در ثانیه) می باشد. در ابتدا فرض شد که اگر بازیگر عکسبرداری شده با دوربین فیلمبرداری در هر فریم یا هر 24 فریم متوقف شود به دامنه جدید در حرکات انسان خواهیم رسید. به این ترتیب قوانین نمایش و ناپدید شدن، میزان حرکت آنی، اینرسی، نیروی گریز از مرکز و جاذبه را می توان نقض کرد ولی نکته مهم تر این است که سرعت بازی را می توان از سرعت آهسته تا تند به شکل نامحدود تنظیم کرد. جدا از این با پنهان کردن این تکنیک می توان بازیگر را قادر به انجام بازی دیدنی کرد و یا تکنیک را آشکارتر کرده و به وی اجازه انجام حرکات کاریکاتوری داد. همانطور که یک کارتون مصور با تغییر وضعیت نقاشی در وضعیت و شخصیت تغییر ایجاد می کند، فیلم زنده انیمه شده می تواند با دخالت در سرعت حرکات انسانی، با خلق اغراقهای غیرطبیعی و تحریف حرکات انسانی، کاریکاتور تولید کند. این فرم کاریکاتور همیشه در انیمیشن دیده می شود ولی در فیلم زنده چنین امکانی تا وقتی تکنیکهای انیمیشن در آن تعبیه نشود وجود ندارد.

 همچنین می توان راههای جدید متنوعی برای حرکت انسان به کار برد. به جز فرم جدید راه رفتن و دویدن فرد می تواند با لغزیدن (در حالیکه نشسته، ایستاده یا روی یک پا تعادلش را حفظ می کند و یا هر روش دیگر) نمایان شدن و ناپدید شدن و بسیاری راههای دیگر از این سو به آن سو جابجا شود.

 ایده ما در آغاز فیلمبرداری همسایه ها این بود که همه حرکات را با یک فریم در تمام هر شات بگیریم (بازیگر در فواصل بین فریمها حرکات مختصری داشته باشد) ولی بعد از چند تجربه برایمان آشکار شد که یک فریم تک تنها برای شاتهای مخصوصی مناسب است.

 میزان سرعت حرکات بازیگر با فاکتورهای متفاوتی روبروست از تغییرات خفیف در وضعیتهای ثابت، حرکات بسیار آهسته تا سرعت معمول.

 از اینرو سرعت رفتارهای بازیگر و سرعت عکسبرداری دوربین به میزان دلخواه قابل تنظیم است که بستگی به تاثیر دلخواه نهایی و راحت بودن رسیدن به آن نقطه برای بازیگر دارد. برای مثال اگر بازیگر با سرعت نصف حالت معمول حرکت کند و دوربین به اندازه نصف سرعت معمول (12 فریم در ثانیه) عکسبرداری کند نمایش نهایی با سرعت طبیعی خواهد بود.

 بسیاری از شاتهای همسایه ها که با سرعت نسبتاً طبیعی ظاهر شده اند با سرعت پایین حرکت بازیگر و دوربین، گاهی 4، 6، 8، 10 و 12 بار کمتر از سرعت معمول، گرفته شده اند. در شاتهایی با سرعت بالای حرکات بازیگر دوربین با سرعت 8 بار کمتر از سرعت معمول عکس گرفته است در حالیکه حرکات بازیگر 4 یا 3 یا 2 بار با سرعت کمتر از معمول بوده است.

از آنجاییکه سرعت دوربین و حرکات بازیگر قابل انعطاف است برای گرفتن مثلاً راه رفتن فرد، با سرعت یک مایل در ساعت کار را آغاز کرده و به طور نامشهود سرعت را به تدریج بالا برده تا به سرعت 20 مایل در ساعت برسد و دوربین می تواند با یک سرعت پایین ثابت حرکت کرده و بازیگر اجازه بالا بردن سرعت از بسیار آهسته تا سرعت طبیعی را داشته باشد یا اینکه بازیگر با سرعت ثابت راه رفته و سرعت دوربین پایین آورده شود. در هر دو روش تاثیر نهایی سرعت مشابه است ولی رفتار بدنی و عضلانی و مرکز تعادل تصویر تفاوت خواهند داشت. 

ما از این تفاوتهای زیرکانه استفاده نکردیم ولی راحتی تغییرات سرعت دوربین و بازیگر را مقایسه کردیم. در بسیاری از موارد و نه همه آنها، به این نتیجه رسیدیم که بهتر است سرعت دوربین ثابت باشد و به بازیگر اجازه تنظیم حرکت داده شود. بعضی اوقات از هر دو روش استفاده شد به خصوص وقتی بازیگران تمایل به حرکت در هر دو سرعت بالا و پایین داشتند با تغییر تناوب فریم آن را جبران می کردیم.

 حرکت طبیعی (نسبت 1:1 سرعت دوربین و حرکت بازیگر) با هر سرعت کلی قابل دست یابی است، مثلاً اگر دوربین با نصف سرعت معمول حرکت کند و بازیگر با نصف سرعت معمول بازی کند و یا اینکه دوربین 10 بار با سرعت پایین تر حرکت کرده و بازیگر نیز با سرعت 10 بار کمتر بازی کند.

 اگر حرکات طبیعی با تاثیرات خاصی از جاذبه، اینرسی و نیروی گریز از مرکز ترکیب شود این حرکات دیگر طبیعی به نظر نخواهند رسید. مثلاً اگر دختری که یک دامن بلند پوشیده به سرعت بچرخد و به شکل معمول فیلمبرداری شود دامن در همه جهات خواهد بالا می رود (هر چه سریعتر بچرخد دامن بیشتر به هوا می رود). ولی اگر دوربین با سرعت 12 بار کمتر از حالت طبیعی فیلم بگیرد و دختر با سرعت 12 بار کمتر از حالت معمول بچرخد در نمایش نهایی دختر با سرعت معمول می چرخد ولی دامنش بالا نمی رود.  تماشاگران این حالت را به شکل کمبود نیروی گریز از مرکز تفسیر می کنند و یا اینکه گویی دامن از سرب یا یک ماده بسیار سنگین ساخته شده است. بنابراین میزان بالا رفتن دامن با تغییر سرعت نهایی در نسبت 1:1 بین سرعت عکسبرداری و بازی قابل کنترل است.

 پتانسیل خلاقیت در این تکنیک استاپ موشن زنده،البته نه برای فیلم زنده مستقیم با حرکات هماهنگ لب و سرعت ولی برای ژانر جدیدی از باله و پانتومیم به شکل فیلم بالاست.

  نمونه هایی از این تکنیک:

همسایه ها (1952) ساخته نورمن مک لارن، در استودیوی بورد ملی فیلم کانادا. فیلم برنده اسکار مک لارن که درخواستی فصیح برای صلح است نشان می دهد چطور حرص مالکیت منجر به قتل عام می شود.

 A Chairy Tale ساخته نورمن مک لارن در سال 1957. داستان درگیری یک مرد جوان برای کنترل یک صندلی است.در این فیلم از سرعتهای متفاوت و تکنیک پیکسیلیشن و عروسک استفاده شد.

 Two Bagatelles ساخته نورمن مک لارن در سال 1952.

 Gisele Kerozene ساخته Jane Kounen فیلمسازی فرانسوی متولد هلند در سال 1989. سه جادوگر سوار بر دسته جاروی خود شده و در اطراف یک شهر مدرن برای پس گرفتن خدای دزدیده شده خود پرسه می زنند. این نمونه عالی پیکسیلیشن از پرشهای معلق در همسایه ها ایده گرفته است.

  

Sledgehammer ساخته 1986 موزیک ویدئویی به تهیه کنندگی کمپانی Aardman برای پیتر گابریل.

  Food ساخته Jan Svankmayer در سال 1992. فیلمی سورئال در سه بخش است که ترکیبی از فیلم زنده، پیکسیلیشن و انیمیشن خمیری می باشد. بخشهای این سه گانه عبارتند از: Breakfast ، Lunch و Dinner .

The Secret Adventures of Tom Thumb ساخته Dave Borthwick در سال 1993 در کمپانی Bolex Brothers . داستان پسری به اندازه یک عروسک که توسط یک آزمایشگاه ژنتیک دزدیده می شود و باید راهی برای یافتن پدرش پیدا کند. در این فیلم خلاقانه از تکنیکهای انیمیشن استاپ موشن استفاده شده است.

Puppenhead فیلمی از David Cox در سال 1990. در این فیلم با ترکیب انیمیشن استاپ موشن عروسکی با فیلم زنده ساخته شده است. در یک صحنه این فیلم برای ارتباط بین این دو تکنیک با زمانهای فریم بندی مختلف از پیکسیلیشن استفاده شده است. استاد عروسک سازی John Flaus یکی از عروسکهایش را در دست نگه داشته و به زیبایی ما را متقاعد می کند که این عروسک زنده است.

Gymnastique de pixilation فیلمی با حرکات بسیار آرام و تخت است ولی لحظات خلاقانه ای به نمایش می گذارد.

منبع » http://www.animak.ir/articles/pixilation/pixilation.html

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 10:17  توسط منصور غني جاهد  | 

‌”تئاتر کراسی در عصر مشروطه”

یوپیک آپلود عکس

 

نوشته کامران سپهران

در قلمرو جامعه‌شناسی هنر

 

رضا آشفته: "تئاتر کراسی در عصر مشروطه" (1304-1285)، پژوهشی از کامران سپهران است که با نگاه جامعه‌شناسانه به مقطعی از تاریخ تئاتر ایران می‌پردازد.

این مقطع سرآغاز فعل و انفعالات اجتماعی و سیاسی برای ایرانیان است تا خود به طور مستقیم با مهار کردن قدرت پادشاهان سلسله قاجار در تعیین سرنوشتشان حضور داشته باشند. شاید این فعالیت اجتماعی و سیاسی انگیزه بیشتری را برای دیگر فعالیت‌های اجتماعی فراهم کرده باشد که تئاتر نیز یکی از این فعالیت‌هاست.
ارزشمندی پژوهش‌
به راحتی و با یک نگاه اجمالی به پژوهش‌های موجود درمی‌یابیم که در زمانه اکنون هنوز جای پژوهش‌های درست و حسابی در زمینه تئاتر بسیار خالی است. تئاتر به مفهوم غربی آن نزدیک به 150 سال فراز و نشیب تاریخی در ایران داشته‌ و این زمان به طور کامل و از زوایای مختلف مورد تحلیل و نقد قرار نگرفته است. اگر پژوهش‌ها به موقع و به اندازه می‌بود، مطمئناً تئاتر ما نیز در مسیر رو به رشدی قرار می‌گرفت. سال گذشته نغمه ثمینی "تماشاخانه اساطیر" را منتشر کرد که در آن پژوهش از منظر اسطوره‌شناسانه، ریشه‌ها و متون ادبیات نمایشی مطرح از آغاز تا سال 57 مورد بررسی قرار گرفته است. امسال هم کامران سپهران با انتشار"تئاتر کراسی در عصر مشروطه" توسط نشر نیلوفر از منظر جامعه‌شناسی باعث شگفتی شده است. شگفتی از این جهت که چنین نگرشی به مقوله تئاتر کمتر صورت گرفته ‌و اغلب پژوهش‌های ما از نگاه‌های چندگانه بوده ‌و یا این که نمونه‌های بهترش ‌تحت عنوان تاریخ تحلیلی تئاتر یا ادبیات نمایشی به شمار می‌آید. به عنوان مثال می‌توان از تاریخ ادبیات نمایشی در ایران، تالیف جمشید ملک‌پور نام برد که در آن از منظر تاریخ، فراز و نشیب‌های تئاتر و به ویژه ادبیات نمایشی ما مورد بررسی قرار گرفته است. شاید در برخی از سرفصل‌ها نیز نگاه جامعه‌شناسانه مداخله داشته باشد. اما در"تئاتر کراسی در عرصه مشروطه" کامران سپهران در ابتدا نیز یادآور می‌شود که«این کتاب به بررسی تئاتر ایران در سال‌های بین 1285 تا 1304 می‌پردازد. یعنی مصادف با انقلاب مشروطیت و همچنین حضور رسمی هنر تئاتر در ایران، این تقارن موجب شده ‌که از نظریه‌ای استفاده شود که ساز و کار ارتباط میان‌ صحنه اجتماع و صحنه تئاتر را افشا کند. نظریه تئاتر کراسی که از دریچه تئاتر، رهایی بخشی دموکراتیک را جست‌وجو می‌کند، مبانی نظری تحقیق را فراهم می‌آورد.»
بنابراین شیوه‌مند(متدیک) بودن یکی از امتیازات شاخص پژوهش کامران سپهران است. مشخص است که در این کتاب چه چیزی قابل اثبات است و در فرآیند به هم پیوسته فصل‌ها تا جمع‌بندی نیز این مسیر به نحو مطلوب و با ارائه داده‌های اطلاعاتی و پردازش تحلیلی پیش می‌رود. یعنی خواننده سرگردان نیست و ذهنش بر همه چیز آگاه و مسلط خواهد شد.
کامران سپهران پا را فراتر از نگاه جامعه‌شناسانه محض می‌گذارد و در قلمرو جامعه‌شناسی هنر، پژوهش خود را سر و سامان می‌دهد. او همچنین در مقدمه کتاب تحت عنوان"مقدمه: تاملی در نظریه و اهداف" با اشاره به شکوفایی هنر تئاتر در عصر طلایی پریکلس در یونان باستان و همچنین در جباریت الیزابت در انگلستان قرن شانزدهم، تاکید بر این نکته می‌کند که تئاتر کراسی به طور سر راست تئاتر را وارد حوزه جامعه‌شناسی می‌کند و در ادامه می‌افزاید:«تئاتر کراسی را نخست افلاطون مطرح می‌کند و آخرین بازخوانی از آن را"ژاک رانسیر" به دست می‌دهد. ما نیز از افلاطون می‌آغازیم و بعد یک راست به قرن 21 می‌رویم و با اتکا به رانسیر این نظریه را تشریح می‌کنیم.»
چهار فصل
فصل‌بندی کتاب"تئاتر کراسی در عصر مشروطه" نیز یکی دیگر از امتیازات و شاخصه‌های آن است. سپهران در فصل یک به"چشم‌انداز تئاتر مشروطیت از روی لژ"، در فصل دو به"اقلیت روی صحنه"، در فصل سه به"انجمن‌ها و احزاب تئاتر می‌دهند" و در فصل چهار به"میرزاده عشقی؛ قهرمان از صحنه خارج می‌شود" می‌پردازد.
هر یک از این فصول خود به گونه‌ای عنوان‌بندی شده‌اند که انگار یک متن نمایشی باشند. در عین حال این فصول به هم پیوسته یک وضعیت معلوم را در تکاپوی فکری و جست‌وجوگری قرار داده‌اند تا در نهایت خواننده بتواند زیبایی‌شناسی هنر تئاتر را در مقابله یا همسویی با فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی در یک برهه بحرانی و مشوش دریابد. مطمئناً مشروطیت که متر‌ادف با آزادی‌خواهی و قدرت‌طلبی عموم مردم است که بر پایه تلاش روشنفکران و توانگران اجتماعی ممکن شده است، خود به گونه‌ای در تدارک بهره‌مندی از امکانات برای ترویج و تبلیغ نظرگاه عملی و فکری بوده‌اند. تئاتر نیز در این راستا یک وسیله و ابزار فرهنگی به شمار می‌آید که به نقادی از وضعیت مورد نظر پرداخته است. شاید در این دوران روشنفکران بر این نکته آگاه شده‌اند که در کنار مدرسه و روزنامه، تئاتر هم می‌تواند در ایجاد فضای باز و چند صدایی شدن جامعه نقش داشته باشد، بنابراین سپهران(فصل یک) به پیدایش تئاتر به مفهوم غربی از چند منظر و اتفاق متفاوت می‌پردازد. چنانچه سفر ناصرالدین شاه به فرنگ و رجال سیاسی این حکومت اولین زمینه‌های آشنایی با تئاتر را فراهم می‌کند تا این که مزین‌الدوله نقاش‌باشی از ناصرالدین شاه دستور می‌گیرد تا در قسمتی از دارالفنون تماشاخانه‌ای را تاسیس کند و این نخستین گام عملی برای استقرار تئاتر در ایران می‌شود. هر چند در فصل دوم، سپهران بر این نکته تاکید می‌ورزد که"ارمنیان آغازگران واقعی تئاتر ایران بودند." و در ادامه همین فصل یادآور می‌شود که"در سال 1295 ش زرتشتیان یکی از بهترین سالن‌های تئاتر را ساختند تا آن‌ها هم به نحوی تاثیرگذار خود را به صحنه اجتماع برکشند." و"یهودیان نیز برنامه‌های تئاتری خود را دارند و مثلاً در عید مشروطیت برنامه‌های ویژه تئاتری ترتیب می‌دهند. از تئاتر برای آشنایی با قصص تورات استفاده می‌کنند و عموم را به دیدن آن ترغیب. "
سپهران همچنین به دنبال بیان این نکته ارزشمند است که بگوید:«مسئله زنان همواره یکی از بحث‌های جذاب در بررسی تحولات انقلاب مشروطه بوده است و گویی این انقلاب نقطه عطفی در تکاپوهای اجتماعی این اقلیت جنسی بوده است.»
به این ترتیب پژوهش کامران سپهران با داده‌ها و تحلیل‌هایی همراه می‌شود که در پایان ما را با درک و دریافت تازه‌ای از یک وضعیت تاریخی ـ هنری آشنا می‌کند. این خود نمونه‌ای است که ما را در ارائه یک پژوهش با استناد به نظریه‌های موجود ترغیب می‌کند تا باری به هر جهت در زمینه پژوهش قلم‌فرسایی نکنیم.
بهره‌مندی از منابع
سپهران از بسیاری از منابع فارسی و لاتین بهره می‌گیرد، تا نگاهی علمی بر این پژوهش حاکم شود. در این میان نام یروان‌ آبراهامیان، ماشاالله آجودانی، یحیی آریان‌پور، حمید امجد، محمدتقی بهار، میرزاآقا تبریزی، اسماعیل جمشیدی، جلال ستاری، علی‌اکبر سیاسی، رضا میرزاده عشقی، مویدالممالک فکری، نصرالله فلسفی، محمد قائد، محمدعلی همایون کاتوزیان، احمد کریمی حکاک، هیوا گوران، شاهرخ مسکوب، جمشید ملک‌پور، میرزارضاخان طباطبایی نائینی، آندرانیک هوویان، ناتالی هینیک، رشید یاسمی،‌گریگور یقیکیان و دیگران دلالت بر گستردگی نگاه در این پژوهش می‌کند، البته باید به این جمع نام بسیاری از محققان خارجی را نیز افزود.

http://www.theater.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 10:4  توسط منصور غني جاهد  | 

100 فيلم ترسناک انتخاب شدند

یوپیک آپلود عکس

درخشش ترسناک‌ترين‌فيلم تاريخ سينما

درام دلهره‌آور درخشش ( The Shining ) به کارگرداني استنلي کوبريک و بازي جک نيکلسن در تازه‌ترين نظرسنجي از سينماروهاي علاقمند به عنوان ترسناکترين فيلم تاريخ سينما برگزيده شد.

 

 

ديلي تلگراف اعلام کرد: فيلم‌هاي ترسناک قدمتي به اندازه خود سينما دارند و تماشاگران همواره از فيلم دو دقيقه‌اي "خانه شيطان" ژرژ مه‌لي‌يس در 1896 تا اوايل قرن بيستم و اقتباس‌هاي سينمايي از "فرانکنشتين" و "گوژپشت نتردام" ترسيدن در سالن‌هاي تاريک سينما را تجربه کرده‌اند.

از آن زمان تا امروز اين عادت ترسيدن و ترساندن در سينماگران و مخاطبان از بين نرفته و در هر دهه خود را به گونه‌اي تازه نشان داده است. سايت توتال‌ساي‌فاي‌آنلاين در آستانه روز هالووين فهرستي از 100 فيلم برتر ترسناک تاريخ سينما از نگاه تماشاگران برگزيده که درخشش کوبريک فقيد و "بچه رزمري" رومن پولانسکي در آن صدرنشين هستند.

در اين فهرست سينماگراني سرشناس چون آلفرد هيچکاک، استيون اسپيلبرگ، ريدلي اسکات، سم ريمي، ديويد کراننبرگ و... با فيلم‌هاي خود حضور دارند و تازه‌ترين فيلم آن "مرا به جهنم ببر" سام ريمي است که همين امسال روي پرده سينماها رفت. فيلم اول فهرست ترسناکترين فيلم‌هاي تاريخ سينما درخشش The Shining  ) 1980) است.

مولفي کمالگرا چون کوبريک براي تبديل کردن داستان خوفناک استفن کينگ به نسخه سينمايي انتخابي نامانوس به نظر مي‌رسيد. اما نتيجه نهايي شاهکار و قله ژانر هراس بود. گرچه کينگ از فيلم راضي نبود. جک نيکلسن به نقش نويسنده‌اي خانواده‌دوست که تبديل به موجودي رواني و وحشتناک مي‌شود، شگفت‌انگيز است.

"بچه رزمري" رومن پولانسکي 1968، "مرد حصيري" رابين هاردي 1973، "عروس فرانکنشتين" جيمز ويل 1935، "رواني" آلفرد هيچکاک 1960، "بيگانه" ريدلي اسکات 1979، "شب مردگان زنده" جرج رومرو 1968، "قتل عام با اره‌برقي در تگزاس" توبي هوپر 1974، "هالووين" جان کارپنتر 1978 و "آرواره‌ها" استيون اسپيلبرگ 1977 در رده‌هاي دوم تا دهم هستند.

"نوسفراتو"، "کابوس در خيابان الم"، "طالع نحس"، "جن‌گير"، "دکتر جکيل و مستر هايد"، "سکوت بره‌ها"، "بيگانگان"، "کابينه دکتر کاليگاري"، "کاري"، "حلقه"، "دوئل"، "بگذار نفر مناسب وارد شود"، "پرندگان"، "کوايدان"، "ميزري"، "پروژه بلر ويچ"، "حس ششم"، "اره"، "ديگران" و "جيغ" هم در اين فهرست حضور دارند.

 خبر گزاری مهر

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 9:54  توسط منصور غني جاهد  | 

انیماتورها بازیگرانی هستند با قلمی در دست

MultiHoster

 

 

بازیگری و انیمیشن

انیماتورها بازیگرانی هستند با قلمی در دست…. این جمله شاید قدیمی ترین و واقعی ترین جمله ای باشد که از نخستین روزهای پدید آمدن انیمیشن شنیده شده است. دقت کنید… یک بازیگر با قلمی در دست ونه یک طراح که بازیگری میکند . اگر شما قصد دارید که داستانی را از طریق کاراکتری که طراحی کرده اید تعریف کنید، ناچارا قبل از همه چیز، شما یک بازیگر هستید. تنها سئوال ممکن است این باشد که آیا شما بازیگر خوبی هستید یا یک بازیگر بد ؟ احساس من این است که در سالهای اخیر، با گسترش تکنولوژیک دنیای انیمیشن، مقوله بازیگری در انیمیشن به حال خود رها شده است. فقط کافی است نگاهی به انیمیشن های کلاسیک بیندازید. در مقایسه با کیفیت بازیگری شخصیت هایی چون: شیرخان(کتاب جنگل)، کاپیتان هوک(پیتر پن) و کروئلا دویل(101 سگ خالدار)، کاراکتر های امروز، رنگ پریده ، کودن و فاقد هویت جلوه میکنند. البته استثنا هایی هم وجود دارند. شخصیت جن در علاءالدین به مدد بازی صدای فوق العاده رابین ویلیامز، تبدیل به یک شخصیت ماندگار شده است. اما معمولا تقصیر اصلی در پدید آمدن شخصیت های بی هویت، به گردن فیلمنامه های ضعیف است.

این روزها همه میتوانند با جستجوی ساده ای در اینترنت ،اطلاعات زیادی در مورد آخرین نرم افزار ها، شیوه های طراحی، درست کردن بافت و رنگ، شیوه های جانبخشی و… بدست آورند. اما متاسفانه اطلاعات بسیار کمی در مورد بازیگری در انیمیشن وجود دارد. من شخصا تا کنون شاهد چنین جمله ای در مورد یک فیلم انیمیشن نبوده ام: انیمیشن خوبی است اما بازیهای ضعیفی دارد. و این نشان میدهد که سطح توقعات مردم از یک فیلم انیمیشن بسیار پایین و محدود است. از نظر اغلب مردم ، دلیل خوب بودن یک انیمیشن این است که فاقد اشتباهات تکنیکی باشد. مثل این است که نمره بالایی به یک نویسنده بدهیم ، به این دلیل که دیکته اش قوی بوده!!!

در ادامه این مقاله من توضیحاتی را در مورد بازیگری در انیمیشن نوشته ام که تمام انواع کاراکتر، از جمله کاراکتر های 3D را در بر میگیرد . قصد من این نبوده که فورمول (چگونه برای کاراکتر هایمان بازیگری کنیم) را شرح بدهم. به این دلیل که چنین فورمولی اصولا وجود ندارد!!! هر انیماتور گرایشها و رفتارهای شخصی خودش را دارد و هر فیلم، رفتارهای خاص خود را طلب میکند. نکته مهم این است که انیماتور به رفتارها،شخصیت و نیازهای کاراکترش آگاهی داشته باشد و بتواند آنها را بازی کند.

 


بازیگری خوب چیست؟ وقتی که من از دانشجویانم میپرسم که به نظر آنها بازیگری خوب یعنی چه؟ پاسخی که اغلب میشنوم این است: ارائه دادن بازی باورکردنی . اما باورپذیر بودن بازی فقط یک روی سکه است. روی دیگر آن جذاب بودنش است . به نظر من هردوی این گزینه ها، یک بازی خوب را تعریف میکنند. با با پذیرفتن این دو مورد، به عنوان یک اصل کلی، اکنون ما باید این نکات را بررسی کنیم که چه چیز یک بازی را باور پذیر میکند، و چه چیز یک بازی را جذاب میکند ؟

بازی باورپذیر در زندگی هر انیماتور لحظات انگشت شماری وجود دارند که جادویی هستند. همین لحظات جادویی دلیل این هستند که من یک انیماتور شدم و یک انیماتور باقی ماندم. در باره لحظاتی صحبت میکنم که شما به حرکاتی که برای کاراکترتان طراحی کرده اید نگاه میکنید و در لحظه ای جادویی ، کاراکترتان را باور میکنید. در این لحظات کاراکتر شما زنده است، درست عمل میکند و در جایگاه خودش به عنوان یک موجود قائم به ذات قرار دارد. درست در همین زمان است که شما یک بازی باورپذیر ارائه داده اید. بازی باورپذیر نیروی بزرگی را بر بیننده اعمال میکند. به این دلیل که کاراکتری که آنها در حال تماشا هستند، با بازیش، دارای هویت و مفهوم میشود. هرکس برای ما دارای مفهومی است ، حتی اگر به آن مفهوم فکر نکنیم. مثلا اگر فرد کاملا ناشناسی که در کنار شما در اتوبوس نشسته، ناگهان غش کند، شما هرچقدر هم که بی احساس باشید نمیتوانید بی تفاوت بمانید.چرا؟ چون او را باور کرده اید. به همین دلیل است که ما از مرگ مادر بمبی Bamby متاثر میشویم. ما او و مرگش را باور میکنیم. بمبی و واکنشش را باور میکنیم. هم بمبی و هم مادرش برای ما دارای هویت و مفهومی هستند. ازسوی دیگر، به همین دلیل، به راحتی میتوان گفت که کاراکتر های South Park همه چیز هستند به جز باور پذیر!!! چه کسی اهمیت میدهد اگر کنی Kenny در هر قسمت از مجموعه کشته شود!!! بازی باور پذیر یعنی اینکه بینندگان احساس کنند که واکنش های کاراکتر در نتیجه انگیزه های درونی خود اوست. نه انگیزه های درونی انیماتور. یعنی اینکه احساس کنیم که کاراکتر بر اساس احساس، اراده، شخصیت و تفکرخودش عمل میکند. خوب حالا توجه شما را به این نکته جلب میکنم که یک بازی باورپذیر، شامل نکاتی است که آنرا بهتر ارائه میدهد:

1- احساسات Feel : منظوردقیقا این نیست که عواطفی مانند غم ، شادی و خشم را به زیبایی طراحی کنیم .بیشتر منظور بررسی عواطف و احساسات درونی کاراکترهاست. چیزی که میتوان از آن به نام خودآگاهی یاد کرد. سعی کنید به احساسات و عواطف درونی کاراکترتان پی ببرید، بجای اینکه فقط آنها را بر اساس اصول متحرکسازی به اینسو و آنسو ببرید.

2- فکر و اندیشه Think : کاراکتر شما نباید همیشه بر اساس غرایز آنی عمل کند. هر کاراکتر بر اساس شخصیتش فکر و اندیشه ای دارد. سعی کنید که راههایی را برای نمایش دادن مراحل اندیشیدن کاراکترتان بیابید. کاراکتر پس از اندیشیدن، به تصمیم گیری و نهایتا به عمل میرسد. اجرا کردن این مراحل به انیمیشن شما عمق و غنا میبخشد. آنرا باورپذیر میکند.

3- واکنش React : بازیگری کم وبیش شامل مجموعه ای از واکنشهاست . واکنش به محیط، واکنش به دیگر کاراکترها، واکنش به محرکها و…هر حرکتی باید دلیلی داشته باشد. اطمینان حاصل کنید که میدانید کاراکترتان به چه چیز واکنش نشان میدهد و توجه داشته باشید که این واکنش منطقی است. به عبارت دیگر هر کاراکتر باید واکنشی مناسب به محرکی بیرونی نشان دهد.

4- ثبات Consistency: سعی کنید به رفتار ها و واکنش های کاراکترها ثبات و استحکام بدهید. هر کاراکتر باید بر اساس شخصیتش عمل کند. مثلا اگر یک کاراکتر که از اول به عنوان یک موجود منزوی و خجالتی با حرکاتی کند و آهسته معرفی شده، به یکباره و بی هیچ دلیل منطقی، واکنشی شدید و پر تحرک و پر آشوب نشان دهد، خدشه ای بزرگ به باورپذیری و استحکام او وارد میشود.

5-هویت Personality: هویت و شخصیت کاراکتر، واکنشهای او را دیکته میکند. تاکید میکنم که منظورم نمایش دادن ظاهری خصوصیات یک آدم مغرور،بد اخم و یا ترشرو نیست. منظور از هویت، شناخت کاراکتر است،آنگونه که یکی از اعضای خانواده و یا یک دوست را میشناسید. چه چیزی او را میترساند؟ چه چیز او را شاد میکند؟ چه چیزی اصطلاحا او را به مرحله تیک عصبی اش میرساند؟ مشکلات او چیست؟ اینها همه هویت او را میسازند.

6-خلق و خو Mood: خلق وخو تکمیل کننده هویت است و مانند هویت تدوین کننده واکنش کاراکتر است. اما برخلاف هویت، تاثیر خلق و خو، موقتی است. مثلا خلق و خوی جوانی که با عجله به سمت محل کارش میرود، بسیار با زمانیکه برای قدم زدن به پارک رفته است فرق دارد.

MultiHoster

 


با خواندن مقاله بالا ممکن است به خود بگویید که موارد بالا بیشتر به استوری بورد و داستان مربوط میشوند. ممکن است بگویید که: من از عهده اش بر نمیایم! چطور هویت یا ثبات کاراکترم را نشان بدهم؟!!! من یک انیماتور هستم و وظیفه من این است که کاراکتر را درست و بی نقص به حرکت در بیاورم . خوب من به شما پاسخ میدهم:

ا ستوری بورد نشان میدهد که کاراکتر وارد کادر میشود و با خشم به کاراکتر دیگر نگاه میکند. سئوال این است؟ کاراکتر چگونه وارد میشود؟ آهسته؟ تند؟مصمم؟ متزلزل؟ ناگهانی می ایستد یا تدریجا متوقف میشود؟ آیا کاراکتر مقابل را میشناسد یا اصلا از حضور او آگاه است؟ چگونه خشمگین میشود؟ به تدریج؟ ناگهانی؟ جا میخورد؟ و….

وظیفه انیماتور/بازیگر این است که فیلمنامه و استوری بورد را به دقت بخواند و به درون شخصیت و هویت کاراکتر نفوذ کند. به عبارت دیگر، احساسات و منش درونی کاراکتر را بشناسد و سپس این احساسات و منش را مانند لباسی بر تن خودش بپوشاند. چنانچه گویی که این خصوصیات اخلاقی متعلق به خود اوست. یک انیماتور خوب، علاوه بر اینکه این خصوصیات را میشناسد و آنها از درون کاراکتر بیرون میکشد، دوباره همین خصوصیات را در قالب بازی، کنش و واکنش به کاراکتر پس میدهد. این کار چندان آسان نیست، اما شدنی است. و این تلاش ارزش رسیدن به لحظه جادویی (خلق یک حرکت باورپذیر ) را دارد.

پایان قسمت اولبا خواندن مقاله بالا ممکن است به خود بگویید که موارد بالا بیشتر به استوری بورد و داستان مربوط میشوند. ممکن است بگویید که: من از عهده اش بر نمیایم! چطور هویت یا ثبات کاراکترم را نشان بدهم؟!!! من یک انیماتور هستم و وظیفه من این است که کاراکتر را درست و بی نقص به حرکت در بیاورم . خوب من به شما پاسخ میدهم:

ا ستوری بورد نشان میدهد که کاراکتر وارد کادر میشود و با خشم به کاراکتر دیگر نگاه میکند. سئوال این است؟ کاراکتر چگونه وارد میشود؟ آهسته؟ تند؟مصمم؟ متزلزل؟ ناگهانی می ایستد یا تدریجا متوقف میشود؟ آیا کاراکتر مقابل را میشناسد یا اصلا از حضور او آگاه است؟ چگونه خشمگین میشود؟ به تدریج؟ ناگهانی؟ جا میخورد؟ و….

وظیفه انیماتور/بازیگر این است که فیلمنامه و استوری بورد را به دقت بخواند و به درون شخصیت و هویت کاراکتر نفوذ کند. به عبارت دیگر، احساسات و منش درونی کاراکتر را بشناسد و سپس این احساسات و منش را مانند لباسی بر تن خودش بپوشاند. چنانچه گویی که این خصوصیات اخلاقی متعلق به خود اوست. یک انیماتور خوب، علاوه بر اینکه این خصوصیات را میشناسد و آنها از درون کاراکتر بیرون میکشد، دوباره همین خصوصیات را در قالب بازی، کنش و واکنش به کاراکتر پس میدهد. این کار چندان آسان نیست، اما شدنی است. و این تلاش ارزش رسیدن به لحظه جادویی (خلق یک حرکت باورپذیر) را دارد.


By Doron A. Meir/Animation Arena/ August 26, 2007
مترجم: مهبد بذرافشان
منبع: انیمیشن امروز

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:3  توسط منصور غني جاهد  | 

« مدیرتمرین های تئاتر»

Ir Upload

نوشته ای از برتولت برشت درمورد « مدیرتمرین های تئاتر»

كارگردان باید بحران آفرین باشد! البته نباید ازاین واهمه داشته باشد، كه اقراركند، راه حلی به نظرش نمی رسد

ترجمه ی آزاد از: ایرج زهری
كارگردان ‌تئاتر با یك «ایده» یا «خیال» یا طرح حركت هنرپیشه ها روی صحنه ودكوركامل به تئاترنمی آید. آرزویش این نیست‏، كه فكر بخصوصی راروی صحنه پیاده كند. وظیفه ی كا رگردان تحریك و تشویق ِهنرپیشه و موسیقیدان و نقاش و دیگران به آفرینش است و هماهنگ كردن كارآنها. مفهوم تمرین این نیست كه كارگردان فكرخودش را به هرترتیبی كه شده به مرحله ی عمل درآورد. او باید به ”تجربه” اهمیت بدهد. یعنی اینكه راه ها و شیوه های گوناگون راامتحان كند، تجربه كند. نباید بگذارد مجبورش كنند، تنها یك راه را قبول كند و راه های دیگر را امتحان نكند. این كارخیلی خطرناك است. راه حل درست یكی از راه حل هاست و به زحمتش می ارزد، كه آدم همه ی راه حل هارا امتحان كند. این كار باعث تقویت راه حلی، كه انتخاب شده می گردد. ازآنجا كه همكاران تئاتری هركدام سرعت انتقال و تخیل خاص خودشان را دارند، به این طریق می توان همه را به بازی و تمرین علاقه مند كرد.
كارگردان باید بحران آفرین باشد! البته نباید ازاین واهمه داشته باشد، كه اقراركند، راه حلی به نظرش نمی رسد. اعتماد همكارانش نسبت به او باید دراین مسأله باشد‏ كه او می تواند نادرستی یك راه حل را نشان بدهد. كار كارگردان ایجاد شك و سؤال است. باید راه را بازكند تا مقایسه بشود، تا تجربه ها به بحث گذاشته شود. اوایل این شیوه كاركردن خیلی مشكل است، چون هنرپیشه های باسابقه، یا هنرپیشه های قوی تر معمولاً جلوی كاررا می گیرند و بازی را از دست هنرپیشه های دیگردرمی آورند. كارگردان باید مانع از این كاربشود. هیچ چیز از راه حل های آنی خطرناك ترنیست.
به هنگام روخوانی باید چنان فضائی را به وجودآورد، كه هنرپیشه ها شوكه بشوند، سؤال كنند، كه برای مثال چرا نقش این جمله را بیان می كند، یا چرا من این حرف را می زنم. هنرپیشه باید تا آن حد پیش برود، كه بگوید من، یا نقش به جای این جمله كه آمده، جمله ای را كه من فكرمی كنم درست است، باید بگوید، یا نقش می بایست می گفت. هم وغم كارگردان باید، درتمام طول تمرین این باشد، كه حضور ”سؤال‚ حس شود.
تماشاگرهم باید همین حال را داشته باشد، هم بپذیرد وهم بپرسد و جمع اضداد را حس كند.
از پای میز، یعنی از روخوانی نباید یك دفعه روی صحنه رفت. بهتراست صحنه به صحنهء جزء جزء كاركرد. باید به صحنه رفت و دوباره به پشت میز برگشت. مهم است، كه این حالت موقتی و قابل كمال همیشه حفظ بشود. همینطورتماشاگرنباید كاررا تمام شده و غیرقابل تغییرببیند. تمامی كار نباید به صورت یك اثركامل، مركب ازجزئیات، بلكه هرجزء باید برای خودش كامل ومستقل باشد. اگرچنین باشد هم ارتباط اجزاء باهم آشكارمی شود وهم تماشاگر منطق نمایش را بهتر درك می كند. كافی نیست، كه روی رابطه ی نقش ها باهم بحث شود، باید روی صحنه رفت و وضعیت های متفاوت را تجربه كرد.
آدم وقتی شوكه می شود، كه چیزی برخلاف انتظارش را ببیند. شوك و تعجب را باید به جان خرید. چیزی روی ما اثرمی گذارد، كه مارا تكان بدهد. تئاتر باید تكان دهنده باشد.
به وقت تمرین روی صحنه باید اوایل كار حضورتماشاگر را فراموش كرد. این كارموجب می شود، كه هنرپیشه آزادی و راحتی بیشتری حس كند، اما بعدها باید جای تماشاگررا مشخص كرد، چراكه اجرای هراثر مستلزم آن است، كه تماشاگر بیدارباشد و منظور و هدف هنرمندان را بفهمد، تا بتواند نظربدهد.

”برشت”به جای كارگردان”مدیرتمرین های تئاتر”نوشته است. نویسنده به احترام اوهمان تركیب راآورده است.

برگرفته از ايران تئاتر

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 12:12  توسط منصور غني جاهد  | 

از صميم قلب

 

ناهيد پيشور: 3سال پيش برق فلاش دوربين‌هاي كن نتوانست چشم كن لوچ را روي شكست هنري «بادي‌كه كشتزارجو را تكان مي‌دهد» ببندد.
 

او نخل طلا را به خانه برد اما با اين تصميم كه به روال سابق با توسل به قصه‌اي واقعي‌تر و ملموس‌تر براي تماشاگر امروز پايبندي‌اش را به اصل «واقع‌گرايي اجتماعي» در سينماي سنتي انگلستان نشان دهد. زمزمه‌هاي ساخت كمدي- درام «در جست‌وجوي اريك» با انتشار خبر نقش آفريني اريك كانتونا در يكي از نقش‌هاي اصلي فيلم به يك بمب خبري در رسانه‌ها تبديل شد و استقبال گسترده از آن در فستيوال‌هاي مختلف سينمايي، نشان داد كه اين سينماگر كهنه‌كار بريتانيايي كه از واپسين بازماندگان فيلمسازان چپ معاصر است در پنجمين دهه فيلمسازي‌اش نيز مي‌تواند با رو كردن برگ برنده‌اي همه را غافلگير كند.

كن لوچ در آثار متاخرش به استفاده از سبك بياني و نگاهي منقرض و كهنه متهم شده بود؛ فيلمسازي كه حتي در هزاره سوم نيز از دگماتيسم دست برنمي‌دارد و همچنان آوازهاي چپ‌گرايانه سر مي‌دهد؛ تعهد اجتماعي و جست‌وجو براي يافتن عدالت و آزادي، بي‌آنكه در زبان بصري و سبك روايي‌اش تحولي ايجاد كند؛  هرچند از سوي ديگر بسياري نيز دقيقا آثارش را به دليل همين اصول‌گرايي و ايستادگي‌اش بر سر آرمان‌ها مي‌ستودند.

كن لوچ در چنين هنگامه‌اي سراغ در جست‌وجوي اريك رفت و گرچه نتوانست نخل طلا را تكرار كند ولي منتقدان بيش از همه اين سال‌ها به ستايش‌او  پرداختند. خالق «نان و گل‌هاي سرخ» و «نام من جو است» در پرطراوت‌ترين اثرش، بي‌آنكه طرفداران  تعهد اجتماعي را نااميد كند، به خرده‌گيران آثارش نشان مي‌دهد كه در پيله موفقيت‌هاي گذشته، نخشكيده است.

كن لوچ در تازه‌ترين اثرش مي‌كوشد تا قواعد تثبيت شده سينمايش را جلايي تازه بزند. به شكلي كه در دل قصه‌اي به شدت واقع‌گرا، درهاي فانتزي را با رويي گشاده و خندان بگشايد و اجازه دهد تخيل به كمك تعهد هميشگي‌اش بيايد.

تعهد لوچ را بايد در انتخاب كاراكتر محوري فيلمش، نمايش پرجزئيات زندگي تلخ و تيره‌اش و نوعي واقع‌گرايي اجتماعي ديد كه مي‌توان گفت در اين زمينه، سينماي معاصر كمتر كسي را به استادي و تسلط او مي‌شناسد. هرچند همين استاد مسلم رئاليسم اجتماعي،‌پاي اريك كانتوناي افسانه‌اي را به شكلي سورئال به فيلمش باز مي‌كند تا اين‌بار توانايي ديگري را به رخ بكشد؛ توانايي تغيير لحن‌هاي مداوم‌ كه شايد نوعي ابراز وجود براي كساني باشد كه او را متهم به تكرارهاي كسالت‌بار مي‌كردند؛ در جست‌وجوي اريك از اين منظر مي‌تواند فيلم حيثيتي كارنامه كن لوچ قلمداد شود.

ماجرا با يك تصادف نه چندان غير منتظره براي اريك آغاز مي‌شود؛ روبه‌رو شدن با لي‌لي همسر سابقش در حالي‌كه همسر دومش هم به تازگي او را ترك و ميان انبوهي از مشكلات رها كرده است.

«اريك» دستاويز تمهيد لوچ براي رسيدن به الگوي روايتي است كه سال‌ها به آن وفادار مانده و سبك خاص سينمايش را براساس آن شكل داده؛ بررسي موردي يك يا چند شخصيت و بعد رويكرد به يك شوك هيجان‌انگيز يا وحشتناك كه نقطه اوج قصه را رقم مي‌زند.

مي‌توان گفت لوچ با تبعيت از تك‌تك عناصر فوق، اين فرمول را در فيلم در جست‌وجوي اريك هم پياده مي‌كند و با پايبندي و وفاداري بيش از حد به اين الگو تا جايي پيش مي‌رود كه در برخي سكانس‌ها، به موقعيت‌هايي احساس برانگيز مي‌رسد كه تداعي كننده فيلم‌هاي ديگرش است، همچنان كه علاقه‌اش به آدم‌هاي طبقه فرودست را نيز حفظ مي‌كند.

در جست‌وجوي اريك روايت عريان زندگي يك پستچي تنها و به بن‌بست رسيده است؛ نمونه‌اي مثالي از كاراكتر طبقه فرودست، حاشيه‌نشين و محروم و غمگين جامعه است كه در شهر منچستر زندگي غمباري را مي‌گذراند؛   اريك در يك بحران عميق روحي از همه جا و همه كس بريده و دچار افسردگي، رخوت و سستي در ادامه راه زندگي است.

او كه اسير روزمرگي‌هاي زندگي شده، وقتي به صورت اتفاقي همسر سابقش را مي‌بيند، زخم كهنه‌اش سر باز مي‌كند. فريادي در قلب او نهيب مي‌زند كه چگونه با يك خيانت، بر عشق قديمي‌شان گرد فراموشي پاشيده شد. اريك از هراس اينكه چشمانش مكنونات قلبي‌اش را آشكار كند مسيرش را تغيير داده و همسر سابقش را از دور مي‌پايد. هرچند با تمام وجود آرزو مي‌كند با او حرف بزند و به او  خبط و خطاهاي گذشته‌اش را اعتراف كند.

اين اتفاق اريك را به شدت آشفته ساخته و در گردباد خاطرات تلخ  و شيرينش پريشان  مي‌كند، چنان كه دچار اختلالاتي مي‌شود كه همه آنچه در پستوي ذهنش خاك خورده بود را زنده مي‌كند؛ شرايطي بحراني كه ديگر توان  ادامه زندگي سابق را از او سلب مي‌كند. دوستان اريك براي حل اين بحران نابهنگام گردهم مي‌آيند تا مرهمي بر زخم‌هاي عميقش بگذارند.

يكي از دوستان اريك پيشنهاد مي‌كند يك تمرين روانشناسانه را بيازمايد؛ يك‌بار خود را از نگاه كسي كه او را بي‌هيچ شائبه‌اي دوست  دارد، ببيند و در مرحله بعد دنيا را از چشم كسي ببيند كه تحسينش مي‌كند.

اينچنين است كه استاد رئاليسم اجتماعي به يك فانتزي كميك تن مي‌دهد و هنرمندانه قواعد روياپردازي در سينما را رعايت و آن را با مولفه‌هاي سبك شخصي فيلمسازي‌اش منطبق مي‌كند. به اين ترتيب كن لوچ بستر لازم را براي چرخش طنزآميز فيلم فراهم مي‌آورد.

وقتي اريك در اوج تنهايي و خلسه در كنج غار تنهايي‌اش خزيده، براساس آنچه شايد توهم به نظر برسد،‌ اريك، كانتونا بازيكن اسطوره‌اي دهه 90 تيم منچستر يونايند را مي‌بيند كه چون غول چراغ جادو در برابرش ظاهر مي‌شود. كانتونا تنها فردي‌ است كه اريك در گذشته و حال همواره تحسينش كرده؛ كسي كه برايش مظهر و نماد رهايي از خود و به فراموشي سپردن غم‌ها و كاستي‌هاي زندگي ا‌ست. كانتونا براي او شمايل روح و انگيزه و شور زندگي‌ است چون از نظر لوچ فوتبال و قهرمانان زمين سبز، از معدود فرصت‌هايي‌ است كه با هيجاني سرشار زمينه را براي گريز مردم از مشكلات زندگي فراهم مي‌سازد؛ جايي كه مردم اجازه مي‌يابند انرژي‌شان را تخليه كنند، با هم آواز بخوانند، از ته دل قهقهه بزنند و فرياد خشم سر دهند.

لوچ بزرگ‌ترين پشتگرمي و مايه آرامش را كنار شخصيت برگزيده‌اش ازطبقه فرودست مي‌آورد تا با حمايت او خودش را بازيابد و امكان رهايي از بن بست روحي و دنياي سردي كه خودش را در آن محبوس كرده، فراهم كند.

اريك محزون و سرشار از ترديد و يأس، روبه‌روي اريك بشاش، پر انرژي و سرشار از ايمان و اطمينان خاطر مي‌نشيند و بحثي طولاني ميانشان آغاز مي‌شود؛ مباحثه‌اي كه گاهي نمود عقايد شخصي و گاه فلسفي ا‌ست. كانتوناي بزرگ و اسطوره تابناك منچستر،‌ با او همدردي كرده و در كنارش درس انسانيت، مردانگي و بازگشت به خويشتن مي‌دهد. كانتونا از اريك مي‌خواهد به نداي دروني‌اش پاسخ مثبت دهد و تشويقش مي‌كند كه زندگي‌ با همسر سابقش را از سرگيرد.

او در اينجا تنها يار معتمد و مورد اعتماد اوست كه جاي خالي پدر، برادر و رفيقي همدل را پر مي‌كند و به او مي‌آموزد چطور سركشي‌هاي ناپسري‌هايش را در مقام پدري مشفق سامان بخشد و به طور كلي حس علاقه و احساس اريك را نسبت به اطرافيانش بيدار مي‌كند. در اين مسير كانتونا از فلسفه فوتبال استفاده مي‌كند:«به هم تيمي‌هايت اطمينان كن، چون بدون همدلي، همكاري و همراهي گروهي هرگز در بازي زندگي پيروز نخواهيم شد.»
اريك مجذوب توصيه‌هاي مرادش مي‌شود و رنگي تازه به زندگي سرد و بي‌روحش مي‌دهد. درست مثل وودي آلن در «دوباره بنواز سام» كه به نظر مي‌رسد منبع الهام لوچ و ليورتي، سناريست‌اش براي شيوه وارد كردن كانتونا به صحنه باشد.

در دوباره بنواز سام (وودي آلن،‌1972)، آلن كه منتقد فيلم و شيفته سينماست براي جلب نظر دختر مورد علاقه‌اش به توصيه‌هاي رمانتيك «همفري بوگارت» به عنوان بزرگ‌ترين الگو و بت زندگي‌اش گوش مي‌دهد!

لوچ  در فيلم در جست‌وجوي اريك روي يكي از بزرگ‌ترين تراژدي‌هاي زندگي دست مي‌گذارد اما با توسل به يك فانتزي هوشمندانه، پاياني خوش‌بينانه براي اثرش رقم مي‌زند. در اين مسير لوچ گرچه قوه تخيل را ارج مي‌نهد و به ورود روياپردازي در سينمايش خير مقدم مي‌گويد اما همچنان مي‌كوشد به شاخص‌ترين مولفه آثارش، ‌يعني واقع‌گرايي  نيز وفادار باشد. ضمن اينكه لوچ رويكرد به فانتزي را محملي براي آرمان‌گرايي قرار مي‌دهد؛ آرماني كه منادي‌اش مي‌تواند يك اسطوره فوتبال باشد.

وقتي زندگي با تمام دشواري‌ها و تناقض‌ها به ظاهر حل‌نشدني‌اش،‌ناگهان دريچه‌اي نهان را به رويمان مي‌گشايد و هنگامي كه راه حل مشكلات بزرگ را نزد كساني مي‌يابيم كه دوستشان داريم- حتي اگر آنها قهرمانان ورزشي  ما باشند- اين تلقي، از يك سو تداعي كننده سكانس تفسير فوتبال لوچ در فانتزي اسطوره‌اي «قوس» است و از سوي ديگر خاطرات به يادماندني و شاد فيلم تلويزيوني Tang yang Kipper bang pَ (1982)؛  جايي كه طنين صداي جان آرلوت  در گوش يك نوجوان طرفدار كريكت او را از خود بي‌خود مي‌كند.  كن لوچ در متفاوت‌ترين فيلم اين سال‌‌هايش نيز همچنان طعم آثار گذشته‌اش را به ياد مي‌آورد.

باوجود آنكه درجست‌وجوي اريك را در ژانر كمدي-درام تعريف كرده‌اند اما سهم درام از آن به مراتب قابل توجه‌تر است؛ كمدي لحن و شيوه برخورد لوچ با واقعيت‌هاي زندگي است. او همه‌‌چيز را از جديت ساقط مي‌كند تا با زبان تلخ طنز به تلخ‌ترين واقعيات زندگي در سطوح فردي، سياسي و اجتماعي بخندد و به باد هجو و انتقاد بگيرد و در همه حال در عين اينكه به واقع‌گرايي قديمي سينماي انگلستان وفادار است، مولفه‌ها و المان‌هاي سينماي لوچ را هم دارد. تصوير تلخ، واقع‌بينانه و يأس‌آوري كه لوچ از زندگي اريك ارائه مي‌دهد و استيصال نوميدانه‌اي كه به‌نمايش مي‌گذارد، بر تجربيات گرانقدر كن لوچ در حوزه رئاليسم استوار شده و البته همه اينها در فيلم مقدمه‌اي‌ هستند تا اين‌بار قهرمان برگزيده فيلمساز پاياني بسيار خوش‌بينانه و دور از ذهن در زندگي واقعي را جشن بگيرد؛ عنصري كه تاكنون با اين شمايل در سينماي واقع‌گراي لوچ جايي نداشته است.

در جست‌وجوي اريك ميان كمدي و تراژدي حركت مي‌كند. گذشته را با امروز در‌هم مي‌آميزد و به كاوش در زواياي پنهان زندگي مي‌پردازد تا فلسفه رهايي و سرخوشي را بيابد. لوچ با مهارت و تبحر مثال‌زدني‌اش لحن فيلم را در لحظات غم‌انگيز تغيير مي‌دهد و بي‌آنكه انسجام اثر را از كف بدهد، ميان بخش‌هاي طنزآلود و ملودراماتيك تعادل ايجاد مي‌كند. با اين همه حتي در فانتزي‌ترين لحظات نيز فيلمساز به حس‌وحال زندگي واقعي وفادار مي‌ماند. در مقام مقايسه اين‌بار شايد لحن قصه كمي ملايم‌تر از ديگر آثار كارگردان باشد اما كاراكترهايي كه همچنان آسيب‌پذيرند و حاشيه‌نشين، لوچ غمخوار طبقه فرو دست را به ياد مي‌آورند. در اين ميان تغيير لحن فيلم از دنيايي كه فيلمساز به آن تعلق خاطر دارد به فضايي كه راه را براي سورئال كردن اثر بازمي‌كند، در برخي سكانس‌ها تكان‌دهنده است.

به صورت مشخص مي‌توان از خطوط فرعي داستان نام برد؛ تحت داستاني كه به ناپسري‌هاي اريك و داستان مواجهه و درگيري آنها با گانگسترهاي قلدرمآب و جامعه ستيز مي‌پردازد. در اينجا با يك جهش ناگهاني، فيلم به ورطه‌اي به مراتب تاريك‌تر از دنياي لوچ سوق مي‌يابد و صحنه‌هايي پرتنش، ناخوشايند و مبالغه‌آميز خلق مي‌شود. حتي پيشنهاد غيرعملي و ناكارآمد اريك براي مغلوب ساختن گانگستر، به فيلم حسي ناشيانه و كودكانه مي‌بخشد كه خيلي با قواعد كلان و اصول فكري فيلمساز همسو نيست. باوجود اين‌ در جست‌وجوي اريك موفق مي‌شود در نهايت ميان تمام تم‌ها و مضاميني كه مطرح مي‌كند پيوند بزند.

لوچ در برخي آثارش از افراد بعضا ناشناخته كه شايد هرگز تجربه بازيگري نداشته‌اند در نقش واقعي خودشان بهره مي‌گيرد تا آنها نقش‌ها را زندگي كنند، نه بازي؛ مثل استفاده از نظافتچي‌هاي مكزيكي در «نان و گل‌هاي سرخ».

اين‌بار نيز او سراغ شخصيتي واقعي نرفته، منتها با اين تفاوت كه وي كانتوناي مشهور و محبوب است و واقعا چه كسي جز او مي‌تواند كاراكتر افسرده  و آسيب‌ديده‌اش را به زندگي بازگرداند؟ مردم منچستر سال‌هاي سال با مهاجم تيزپاي يونايتد به روياهايشان عينت بخشيدند، او را در قاب تلويزيون يا در چمن سبز رنگ فوتبال همراهي كردند و از نفس نيفتادند؛ به عشق كانتوناي كبير ساعت‌ها در استاديوم منتظر ماندند،  تشويقش كردند به لطف حضور او پيروزي‌ها و قهرماني‌هاي زيادي را جشن گرفتند. كانتونا قطعا هنگامي كه كاپ قهرماني را بالاي سر مي‌برد تصور نمي‌كند كه روزي در مجالي به نام  به در جست‌وجوي اريك مقابل دوربين لوچ ترومپت بزند و در ايوان برج منچستر «مارسيز» را بخواند...طبيعي ا‌ست كه سايه سنگين نام كانتونا، هم بر فيلم و هم بر فضاي تبليغاتي‌اش احساس شود.

استفاده از كانتونا در مقام قهرماني اسطوره‌اي و محبوب كه در عين حال هنرپيشه خيلي ماهري هم نيست (گرچه او تا پيش از «اريك» چندين‌بار بازيگري را تجربه كرده بود) را شايد بتوان مهم‌ترين چالش فيلمساز ناميد، به خصوص اينكه پيداست كن لوچ دستخوش نوعي  هيجان‌زدگي توأم با احترام نسبت به حضور كانتونا در فيلمش نيز شده است. به‌همين دليل گاهي اوقات حتي با اشتباهات بياني و تپق‌هايش نيز كنار مي‌آيد تا حسي از واقعيت را فداي فرم نكند.

به  هرحال  اين همان كانتوناي واقعي است با همه ويژگي‌هاي خوب و بدش كه لنز دوربين‌ها در هر محفلي زوم بوده و درخشش شهر آشوبي دارد كه با غريزه ذاتي هجو خود، بيشتر به چشم مي‌آيد و در حال ترومپت نواختن لحظات چشمگير سوررئالي را در فيلم پديد مي‌آورد. با اين همه حضور كوتاه مدت و غيبت او در بيشتر صحنه‌ها براي طرفداراني كه عادت دارند تمام 90دقيقه فيلم با او در كنارش باشند، زياد خوشايند نيست. به هر حال او به طور كلي بازي قابل توجه و باورپذيري ارائه مي‌دهد. ايوتز  نيز نقش اريك بيشات را با نوعي خودآگاهي بازي مي‌كند تا ترديدهايي كه به جان كاراكتر افتاده را با جنس بازي‌اش منتقل سازد.

در يك نگاه كلي مي‌توان گفت كن لوچ با در جست‌وجوي اريك نشان مي‌دهد كه برخلاف نظر مخالفانش،‌مي‌تواند با موفقيت فضاي آثارش را عوض كند و در عرصه‌هايي تازه به موفقيت‌هايي چشمگير دست يابد. لحن شاداب و سرزنده فيلم با وجود نمايش تلخي‌هاي زندگي و استفاده از فانتزي در اوج رئاليسم اجتماعي نشان مي‌دهد كه اين سينماگر كهنه‌كار، اگر بخواهد مي‌تواند دل به بازيگوشي‌هاي فرمي بسپارد، ضمن اينكه تعهد بي‌پايانش به آدم‌هاي جدا افتاده طبقه فرودست، موجب مي‌شود تماشاگر در طول تماشاي فيلم، خود را با آرمان‌ها و آرزوهاي خسته مردي تنها همراه كند كه براي بازگشت به زندگي و عشق، نيازمند انگيزه‌هايي فراواقعي‌ است! در جست‌وجوي اريك حتي اگر حكم منزلگاهي براي استراحت مولفش ميان ساخت 2 اثر رئاليستي را داشته باشد هم به عنوان متفاوت‌ترين اثر لوچ در 2دهه اخير،‌ شايسته توجه و احترام است.

http://www.hamshahrionline.ir

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 13:20  توسط منصور غني جاهد  | 

مروري بر جشنوار ه فجر28

 

 

شلوغ ترين و جذاب ترين بخش جشنواره
تقريباً از همان سال که جشنواره تئاتر فجر از شکل رقابتي خارج شد و بخشهاي مختلفي به آن اضافه شدند، بخش چشم انداز تئاتر سال آينده يکي از پرطرفدارترين ها بوده است. بيشترين متقاضي حضور در جشنواره فجر را اين بخش شامل مي شود و شايد يکي از دلايل اين جذابيت براي هنرمندان شرکت کننده تضمين به اجراي عموم درآمدن تئاترشان در سال آينده باشد.
در بخش چشم انداز تئاتر ايران در سال 89 در مجموع 17 نمايش در جدول برنامه جشنواره قرارگرفته اند. در اين ميان شايد امسال تعداد آثار شهرستاني پذيرفته شده چشم اندازه، قابل توجه باشد.«کهربا» عنوان نمايشي به نويسندگي و کارگرداني سيمين اميديان است که شنبه در تالار چهارسو به روي صحنه مي رود. سابقه کارهاي اميريان در حوزه تئاتر عروسکي پيش بيني هايي را در مورد نوع و شيوه اجرايي کهربا به وجود مي آورد، اما بايد منتظر ماند و ديد که اين مدرس تئاتر پس از چند سال چه نمايشي را توليد و آماده اجرا خواهد کرد.
«يکي مثل همه» نوشته و کار کتايون حسين زاده هم احتمالاً امسال خيلي ها را کنجکاو و آماده تماشا خواهد کرد. حسين زاده که پس از نمايش «چاه» (سه سال قبل) در اين سالها بيشتر درگير کارهاي مربوط به حوزه نقد بوده و به عنوان يکي از اعضاي کانون جهاني منتقدان در حوزه بين المللي نامش را در ميان اهالي تئاتر بر سرزبانها انداخته است، امسال دوباره در مقام کارگران، نمايشي را به جشنواره آورده و حتماً بسياري از تماشاگران و منتقدان تئاتر را در انتظار اجراي نمايش اش خواهد داشت.«بلوط هاي تلخ» نوشته و کار شهرام کرمي، چند سال پيش در رپرتوار تئاتر دفاع مقدس نمايشنامه خواني شد و احتمالاً حالا با انجام برخي اصلاحات توليد و آماده اجرا شده است. شهرام کرمي از هنرمندان و مديران جوان تئاتر ماست که پرکار و بي حاشيه فعاليت مي کند و تئاترش دوستداران زيادي هم دارد.اما مسعود موسوي، از اعضاي کانون ملي منتقدان که دو سال پيش «مجسمه هاي يخي» را در کارگاه نمايش به روي صحنه برد امسال با «شمشيرهاي ژنرال» در بخش چشم انداز تئاتر 89 حضور خواهد داشت. مسعود موسوي و کتايون حسين زاده تنها اعضاي کانون ملي منتقدان نيستند که نمايشي را در جشنواره بيست و هشتم کارگرداني مي کنند. «چيستا يثربي» کارگردان ديگري است که در حوزه نمايشنامه نويسي و توليد تئاتر به واسطه رويکردهاي روانشناسانه همواره آثار قابل بحث و جذابي در تئاتر ايران داشته و دوشنبه نيز نمايش جديدش با عنوان «پري خواني عشق و سنگ» را در تالار سايه اجرا خواهد کرد.«مترسک دره جنيان» عنوان نمايش ديگري در اين بخش است که با نويسندگي و کارگرداني هادي نامور از گرگان در تالار اصلي اجرا مي شود؛ «تور عروس» به نويسندگي و کارگرداني «امير امجد» در پنجمين روز جشنواره در تالار قشقايي به صحنه مي رود؛ «موضوع، زمان، مکان» نوشته و کار سعيد آلبوعبادي هم در همين روز در کارگاه نمايش به اجرا در مي آيد.امسال استان خراسان رضوي- شهر مشهد- بيشترين نماينده را در ميان شهرستانها در جشنواره تئاتر فجر دارد. يکي از اين نمايندگان (چهارمين عضو کانون ملي منتقدان حاضر در جشنواره) سعيد تشکري است که «وقتي زمين دروغ مي گويد» به نويسندگي خودش را در پنجمين روز جشنواره در تالار سايه به روي صحنه خواهد برد. تشکري که بيشتر در حوزه آثار مذهبي و دفاع مقدس کار مي کند اين بار هم احتمالاً اثري در همين گستره را براي فجر آماده کرده است.
تا به اينجاي کار همه کارگردانهاي بخش «چشم انداز» خودشان نويسنده نمايشنامه هايشان هم بودند، اما در ششمين روز جشنواره «احمد ايراني خواه» با کارگرداني نمايش «ارغوان» که «مليحه مرادي جعفري» نمايشنامه آن را نوشته است اين سنت را مي شکند. بعد از ايراني خواه رسول نقوي «وروديه پنج»را که نوشته خود اوست در سنگلج اجرا مي کند و «صد راه صدرا» نوشته و کار عظيم موسوي هم در تالار مولوي اجرا مي شود.
«افسانه زميني» به کارگرداني زري طالبي و براساس نمايشنامه حسن حامد؛ «داستان يک پلکان» نوشته و کار رضا گوران و «خدا در آلتونا حرف مي زند»، به کارگرداني مسعود دلخواه، ديگر آثاري هستند که در طول 9 روز برگزاري جشنواره بين المللي تئاتر فجر در ديگر تالارهاي مهم شهر تهران به اجرا درخواهند آمد.اين هفده نمايش چشم انداز تئاتر ايران در سال 89 را به يکي از پربارترين، ناآشناترين و جذاب ترين بخشهاي جشنواره تئاتر فجر تبديل کرده اند. بيشتر آثار بخش چشم انداز هم در چهار سالن خوب و مرکزي تئاتر شهر به روي صحنه خواهند رفت.

تئاتر تهران را مرور کنيد

چنانکه دو تئاتر در گروه مرور شهرستان حضور دارند در بخش تئاتر تهران در سال 88 نمايشهاي بيشتري اجرا مي شوند. البته شش نمايش از اين ميان، آنهايي هستند که يک ماه پيش از آغاز جشنواره به اجراي عموم درآمده اند و آخرين اجراي آنها با اولين روز جشنواره همزمان شده است.«رقص زمين» نوشته و کار حسين پاکدل؛ «بهرام چوبينه» نوشته و کار شکر خدا گودرزي؛ «روسمرسهلم» نوشته هنريک ايبن به کارگرداني محمود رضا رحيمي؛ «ليرشاه» نوشته حميدرضا نعيمي به کارگرداني آرش دادگر؛ «هملت شازده کوچولوي دانمارک» نوشته تورستن لتزر به کارگرداني رضا بابک و « 17 دي کجا بودي» نوشته و کار امير رضا کوهستاني نمايشهايي هستند که در اولين روز جشنواره تئاتر فجر و در بخش مرور نمايشهاي تهران در سال 88 به روي صحنه مي روند.بخش مرور تئاتر تهران در سال 88 ، در روزهاي ديگر جشنواره نيز آثار منتخب اجرا شده در تهران را در خود جاي داده است: «خنکاي ختم خاطره» نوشته حميدرضا آزرنگ به کارگرداني نيما دهقان؛ «عشق لرزه» نوشته اريک امانوئل اشميت به کارگرداني سهراب سليمي؛ «خانه» نوشته نغمه ثميني به کارگرداني کيومرث مرادي «آوژار» نوشته و کار امين آبان؛ «اتللو» نوشته و کار حميد مظفري؛ «سوگ سياوش» نوشته صادق هاتفي به کارگرداني سياوش طهمورث و «موش رو کي مي خوره» نوشته و کار امير مشهدي عباس ديگر نمايشهايي هستند که فرصت تماشايشان براي علاقه منداني که موفق به ديدن آنها در زمان اجراي عموم را نداشته اند فراهم خواهد شد.بحق هم مي توان تعدادي از اين نمايشها را بهترين هاي اجراي عموم در سال 88 دانست..

ميهمان هاي خوانده شده يا مدعيان بزرگوار
هيچ کس نمي داند چطور شد و چه اتفاق افتاد که يک ميهمان ناخوانده هم در ميان همه بخشهاي جشنواره تئاتر فجر آمد و جاخوش کرد. شايد بحث تعارف و معذوريت بوده باشد، اما امسال بخش موضوعي نداريم و به جاي آن بخش ميهمان، ميزبان 12 نمايش خواهد بود که احتمالاً جايي در ميان همه بخشها برايشان پيدا نشده و با همه تفاوتها و شباهتهايشان يک جا قرار گرفته اند و بخشي تعارفي به نام ميهمان را به بخشهاي ديگر جشنواره افزوده اند.«دزد آب» به کارگرداني هادي مرزبان که در جشنواره تئاتر رضوي هم اجرا شد نخستين ميهمان اين بخش در سومين روز جشنواره است. مرزبان اين نمايش را با نمايشنامه اي از امير دژاکام آماده اجرا کرده بود، اما نمايش فرصت و زمان کافي براي ديده شدن را پيدا نکرده بود. نمايش «ما همه اهل يک محله ايم» نوشته و کار رضا صابري هم چيزي شبيه به «دزد آب» است. نمايش صابري هم در جشنواره رضوي به روي صحنه رفت و حالا ميهمان جشنواره فجر است.
بفرماييد ورک شاپ و سمينار
برگزاري کارگاه ها و نشست هاي آموزشي جزو برنامه هاي ثابت جشنواره تئاتر فجر در سالهاي اخير است. در واقع جشنواره بين المللي تئاتر فجر با گنجاندن اين بخش در حاشيه اجراي آثار مختلف نمايشي خوراک آموزشي مناسبي را هم براي مخاطبان جشنواره اش فراهم کرده است. اما در حالي که به نظر مي رسد هنرمندان جوان و دانشجويان بايد اين کارگاه ها و نشست ها را پر کنند، متأسفانه استقبال آنها در سالهاي اخير هيچ گاه در خور توجه و مورد انتظار نبوده است.
امسال و به مدد حضور دو گروه نمايشي از کشورهاي آمريکاي لاتين (برزيل و کلمبيا و پرو و ونزوئلا که نيامدند) چند نشست تخصصي با همکاري امور بين الملل جشنواره و درباره شناخت تئاتر آمريکاي لاتين برگزار مي شود. که خوب و مفيد خواهد بود.

جشنواره خبردار يا خبرساز

9 روز جشنواره تئاتر و برنامه هاي متعدد و کلي نمايش و حاشيه و برنامه هستند که علاقه مندان و هنرمندان تئاتر مي خواهند اخبار، گزارش ها، حواشي، نقدها و ديگر يادداشتهاي مربوط به آن را لحظه به لحظه تعقيب کنند. امسال شبکه چهارم سيما در ويژه برنامه اي بخش مهمي از برنامه جشنواره را پوشش مي دهد. برخي از نمايشها هم توسط ده عضو کانون ملي منتقدان تئاتر ايران مورد قضاوت و ارزيابي قرار مي گيرند و در قالب همين ويژه برنامه روي آنتن مي روند.
اما شايد مهمترين و به روز ترين منبع آگاهي از اخبار جشنواره در فاصله ميان پيش و پس از برگزاري آن، سايت خبري و تحليلي مرکز هنرهاي نمايشي «ايران تئاتر» باشد که لحظه به لحظه اخبار و گزارشها و حواشي را پوشش مي دهد و احتمالاً نمايشهاي خارجي و آثار مهم ايراني را هم نقد خواهد کرد.
اما بي گمان بولتن روزانه بخشي از عطش دستيابي به اخبار و تحليل ها را در علاقه مندان و مخاطبان برطرف خواهد کرد. ضمن اينکه سايت تحليلي و خبري « تئاترها» نيز به صورت روزانه مطالب، يادداشتها نقدها و اخبار جشنواره را در کنار بخش فرهنگ و هنر ساير خبرگزاري ها پوشش خواهد داد.

جايزه ويژه منتقدان جهان
امسال هم نمايشهاي بخش مسابقه بين الملل توسط يک گروه داوري مورد قضاوت و ارزيابي قرار مي گيرد و در مراسم اختتاميه معرفي مي شوند. در کنار اين بهترين هاي تئاتر، ايران نيز در هفتمين روز جشنواره و در تماشاخانه ايرانشهر معرفي مي شوند.
اما امسال و براي نخستين بار يک داوري ويژه ديگر نيز با تئاتر فجر بيست و هشتم همراه خواهد بود. کانون جهاني منتقدان تئاتر که تصميم گرفته از اين پس يک تيم داوري را به يک جشنواره معتبر بين المللي در هر کشور معرفي کند امسال نخستين تيم داوري اش را متشکل از يان هربرت، يون چئول کيم، ماريا هلنا و دو داور بين المللي از ايران در کنار جشنواره بين المللي تئاتر فجر قرار مي دهد و آثار برگزيده اين هيأت داوري نيز در مراسم اختتاميه معرفي مي شوند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 13:17  توسط منصور غني جاهد  | 

ده فرمان یافتن ایده های مناسب انیمیشن:

كيت لی برن انیماتور و مدرس انیمیشن میگوید:

1-درست کردن کتاب ایده

2-ترکیب کردن نا آشنا و غریب: اشیا . فضا ها و آدم ها و موضوعات را که روزانه با آنها برخورد دارید در فضا ها و

شرایط دیگر.هرچند ناهمگون تصور کنید.

3- دفتر ثبت رویاها: رویاها بهترین منابع خلق ایده های نو می باشد.

4-باز یافت ایده ها:وام گرفتن از ایده های پیشین و بهینه نمودن آنها

5-خلق ناگهانی ایده های ناب(طوفان ذهنی)

6-ضمیر نا خودآگاه:بهترین موقع-مغز انسان زمانی که مستقیما درگیر موضوعی خاص نباشد به تلاش برای حل آن ادامه میدهد.

7-ترکیب رسانه ها:موسیقی.مجسمه سازی.ادبیات.تئاتر و سینما....

8-مواد اولیه:الهام گرفتن از تکنیک های انیمیشن.ماسه.خمیر .بریده های مقوا و کاغذ...

10-پشتکار

برگرفته از کتاب سیمیا 2و3

 اصول 14 گانه انیمیشن کاراکتر در استودیو والت دیزنی:

1-اغتشاش شکل برای جلوه دادن به حرکات

2-پیش بینی(حرکت به عقب جهت جلوه کردن حرکت به جلو)

3-صحنه سازی_چشم انداز دوربین برای نمایش حرکات به بهترین شکل ممکن)

4-حرکت مستقیم به جلو در مقابل حرکت رو در رو (دو شیوه پایه)

5-دنبال کردن و اصطکاک داشتن(هیچ چیز یکدفعه نمی ایستد)

6-شروع به حرکت و ایستادن های آرام با تعیین فاصله

7-تعییت مسیر حرکت

8-حرکت های ثانویه(وقتی پاها می زنند سر نیز ممکن است بجنبد)

9-زمان بندی(رابطه های زمانی در هنگام حرکت)

10-مبالغه(کاریکاتور حرکتی و زمان بندی)

11-ترسیم شخصیت ها در حالت ساکن

12-جذابیت(اگر شخصیت ها جذاب نباشند همه چیز از بین میرود)

13-جرم و وزن و تناسب آن با حجم

14-حرکن کارکتر(فکر کردن شخصیت به گونه ایی که یک بازیگر واقعی را در ذهن بیننده تداعی کند)

این اصول و قوانین همچون قانونهای حرکت و جاذبه هستند که با وجود آنها میتوان دست به خلاقیت

و ابتکار زد چرا که فضای کافی برای خلاقیت و ابتکار  دارند.

برگرفته از سايت كاركتر هاي ماندگار

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 13:13  توسط منصور غني جاهد  | 

ابر قهرمانان تجارت

 

 

تبلیغات و شخصیت های کارتونی

 

تبلیغ کنندگان همیشه در پی پیدا کردن راهی هستند که محصولات به چشم های مشتری هایشان بیاید و در یاد آن بماند. از میان شخصیت های معروفی که تبلیغ هر چیز از شامپو تا حفاظت اطلاعات شخصی را انجام می دهند ، میتوان از «ویلما فلینتستون» ،«اسپایدرمن» و «پلنگ صورتی » یاد کرد . علت استفاده از این شخصیت ها ، چرایی انتخاب و روند تأثیر گذاری آنها در تبلیغات در این مقاله آمده است .

 

Dove  برای تبلیغات خود از «مارج سیمپسون » ، «ویلما فلینستون» و «ولما»، شخصیت کارتون اسکوبی – دو استفاده می کند.

 

«سوفی کامر می یر» رییس قسمت تبلیغات کمپانی داو می گوید:

 

«ما این شخصیتهای شناخته شده و دوست داشتنی را به این خاطر انتخاب کردیم که مدل موهایشان هیچ گاه تغییر نمی کند. این شخصیت ها به مخاطب حس آزادی از انتخاب مدل موی دلخواه را القاء می کنند برای Dove این شخصیتها نماینده مدل موی «بدون تغییر» هستند و خانمها از دیدن آن لذت می برند.» مشتریانی که از تبلیغ «بر پایه علم » - که در آن فولکول های مونشان داده می شد- خسته شده بودند ، از این شیوه کارتونی استقبال کردند.

 

کامر می یر می گوید :

 

«ما از این شخصیت ها در تبلیغات چاپی ، تلویزیونی و بیل بوردها استفاده کردیم و در تمام موارد جواب مثبت داد. در نظر سنجی انجام شده بیشتر خانم ها می گفتند از این که این شخصیت ها از مدل موی خود خسته شده و درباره مد جدیدتری حرف می زدند ، لذت می برند. آن ها از قیافه جدید این شخصیت ها و مدل موهای جدیدشان لذت می برند»

 

یه عالمه قهرمان

Visa check card  از قهرمانان کمیک مارول – ویک قهرمان کلاسیک کارتونی – برای حفظ اطلاعات شخصی یک زن در تبلیغ ابر قهرمانان که درماه مه سال 2005 به نمایش در آمد، استفاده کرد. در این تبلیغ تلویزیونی که توسط کمپانی BBDONY  ساخته شده ، ابر قهرمانانی همانند «اسپایدرمن»، «کاپیتان آمریکا »«وولورین » ، استورم » و «تور» نقش آفرینی می کنند تبلیغ با حضوی یک قهرمان غیر منتظره پایان می یابد : آندرداگ !

« جیمی سیگال » مدیر قسمت خلاقیت BBDONY می گویند : « از همان ابتدا ایده عجیب و خنده دار بود... هدف این بود که بگوید اگر Visa Card  داشته باشید، دیگر نگرانی ندارید. تمام این قهرمانان به کمک این زن می شتافتند اما در نهایت می فهمیدند که بی خودی آمده اند»

همان طور که تبلیغ نشان می دهد دارنده Visa Card در مقابل سایت ها و عوامل سرقت اطلاعات شخصی ، مواظبت می شود ، در نتیجه قهرمانان به سر کار خودشان و کمک به شخصیت هایی که واقعاً به کمک آن ها نیاز دارند، باز می گردند. در نهایت به گفته سیگال «آندرداگ جمله خنده دار پایان تبلیغ را می گوید .»

برای این که از نظر قانون کپی رایت مشکلی پیش نیاید، BBDONY رابطه نزیکی با مارول کمیکس و کلاسیک مدیا برقرار کرد ؛ چراکه هر دو این کمپانی ها بسیار بر روی شخصیت هایشان حساس هستند و BBDONY می خواست مطمئن باشد که هویت این شخصیت ها بدون تغییر باقی می ماند.این دو کمپانی در پردازش آخر به کمک BBDONY آمدند.

تبلیغ تلویزیونی ابر قهرمانان ، ترکیبی از فیلم زنده و انیمیشن است؛ قسمت انیمیشن به صورت مخلوطی از انیمیشن 3بعدی برای شخصیت های مارول ودو بعدی برای آندرداگ می باشد. کیت مک کیب ، ناظر CG کمپانی چارلکس ، کمپانی مجری انیمیشن می گوید «ما برق چکش تور را درست کردیم ، شخصیت انیمیشنی کاپیتان آمریکا را باور پذیرتر کردیم و آسمان فیلم را به صورت انیمیشنی درآوریم .»

در قسمتی که اسپایدر من توسط تارهایش تاب می خورد ، تنها راه ساخت صحنه انیمیشن بود . از نرم افزار مایا برای ساخت مدل اسپایدرمن استفاده شد مک کیب می گوید «راه دیگری برای ساخت آن صحنه وجود نداشت . زمان پردازش بسیار خوب بود.» در ابتدا چارلکس از عکس اسپایدرمن که در تبلیغات به کار گرفته بود استفاده کرد. «مارول لباس ده هزار دلاری اسپایدر را برایمان ارسال کرد. ما توانستیم لباس شخصیت کارتونی را همانند جنس اصل در آوریم .» نفرات تیم سازنده انیمیشن CGعبارت بودند از: « الکس چپارو» ( سرپرست مدل سازی ) استفان مان (ساخت شخصیتهای 3 بعدی ) و «آنتونی تانک » انیماتور ارشد) «بیل واترال» (سرپرست جلوه های ویژه سه بعدی ) وظیفه ساخت برق تور  لباس کاپیتان و حرکت ابرهای آسمان را بر عهده داشت . تصاویر آندردانگ توسط کمپانی Buzz Co ساخت و توسط هنرمندان Charlexs Flame  به کار برده شد. تیم قسمت چارلکسز فیلم عبارت بودند از: «مارک گلدفین» (سوپروایزر و انیماتور ارشد) ،«برتیس اسکات» (انیماتور ارشد)و «کریستوفر پالازینی» (سرپرست جلوه های ویژه ) مک کیب می گویند: آندر داگ به صورت دو بعدی کار شده بود و به خوبی با تصاویر پس زمینه هم خوانی داشت»

چارلکس برای ساخت انیمیشن ، تنها سه هفته مهلت داشت . همه اعضای تیم سازنده از طرفداران قهرمان مارول و آندرداگ بودند و با جان و دل کار می گردند. مک کیب می گوید «این یکی از آنهایی بود که همگان درباره اش هنوز حرف می زنند «تونی »تب تونگ برای کشیدن اسپایدرمن به هیچ مرجعی نگاه نمی کرد،او یکی از طرفداران پرو پا قرص این شخصیت است . همیشه انجام دادن کاری که همگان در یاد داشته باشند ، لذت بخش است.

کمپانی  Visa از نتیجه کار راضی بود . سخنگوی کمپانی در گفتگویی اعلام کرد : «تبلیغ ابرقهرمانان یک موفقیت بزرگ بود که به مشتریان قابلیت های Visa check cardرا آموزش می داد. او پیام آموزشی مهم خود را به گونه ای به مخاطب عرضه می کرد که مخاطب آن را پس نمی زد. تحقیقات ما نشان می دهد که از این کارت بالا رفته است.»

بت های کارتونی

البته از شخصیت های کارتونی در تبلیغات ایده جدیدی نیست . «پاپای » که در سال 2004 هفتاد و پنجمین سالگرد به دنیا آمدنش را جشن گرفت، دارای کنسروهای اسفناج مخصوص خود است که دومین کنسرو پر فروش آمریکاست . این ملوان هر چه که در سوپر مارکت ها می بینید را تبلیغ می کند از پیسی گرفته تا پاپ کورن؛ ما میلیون ها تی شرت ، کلاه ، ژاکت و ساعت را کنار گذاشته ایم. « کینگ فیچرز»ادعا می کند که پاپای اولین شخصی بود که برای اولین باز برای تبلیغات همه نوع وسیله به کار رفت. اولین وسایلی که عکس پاپای بر روی آنها نقش بست اکنون از قیمت بالایی برخوردار است.

کودکان و بزرگسالان عکس العمل خوبی به شخصیت ها ی کارتونی تبلیغات نشان میدهمد ،شاید این یکی از دلایلی باشد که از این شخصیت ها برای تبلیغ بسته های صبحانه استفاده می شود . در سال 1952 کمپانی Kellogg مسابقه اي ترتيب داده تا شخصیت کارتونی جدیدی را برای محصول تازه اش Kellos Suger Frosted Flakes of Corn  انتخاب كند شخصیتها عبارت بودند از : «کتی کانگرو»، «الموفیله»، «نیوت گوزنه» و «تونی ببره » در رقابتی نزدیک (کت و تونی در ابتدا با هم بر روی جعبه بودند )،در نهایت تونی ببره به تنها شخصیت تبلغاتی Kellogg بدل شد. صدای کلفت تونی و عبارت «آخرررررررررر رشته!» در نزیک به چهل و دو کشور مختلف شنیده شد.

جرج لانگلی ، نویسنده و کارگردان هنری کمپانی لئو بورنت ، کمپانی ای که تخصصش ساخت شخصیت های کارتونی همانند شخصیت های Kellogg است مي گوید: «« ثرل ریونزکرافت » که صدا پیشگی تونی ببره را برای بیش از پنجاه سال برعهده داشت ، به تازگی درگذشته است ؛ اما برای همیشه جاوید می ماند.»لانگلی همچنین اشاره می کند که بسته با بازار هدف نوع ، و قیافه شخصیت تونی نیز تغییر می کرد ، به عنوان مثال در « مکزیک »:«گوشهای تونی پشمالوتر بود و تیز می ایستاد.»

چاک گمیج ، رییس شرکت chuck gammage animation icn  می گوید که شرکت او اکنون مسئولیت تغییرات ظاهری تونی ببره کمپانی Kellogg را برعهده دارد . کمپانی گمیج که برای ساخت تبلیغاتی به شیوه «ترکیب فیلم زنده و انیمیشن » معروف است شخصیتهای کارتون دیگری نیز طراحی کرده است : crackle & pop snap حشرات hubba & bubba raid under the cow danimals  و پلنگ صورتی ، درحقیقت کمپانی Gammage  اسپانسر نمایش پلنگ صورتی در «جشنواره بین المللی انیمیشن اوتاوا » بود.

فکر کن صورتی !

پلنگ صورتی به تازگی بیست و پنجمین سالگرد تبلیغ محصول owens corning oc pink  و دیگر محصولات oc  را جشن گرفته است  ،«لين هارتزل» ریس قسمت بازاریابی استراتژیک و ارتباط شعب شرکت owen corning  مي گوید : «فکر می کنم در این مورد منحصر به فرد، به خاطر رنگ پلنگ صورتی بهترین انتخاب صورت گرفت.» گربه خونسرد ما ، با توجه به اکران فیلم پلنگ صورتی ساخته کمپانی MGM  و بازی «استیو مارتین » و «کوین کلاین» اکنون از محبوبیت بیشتری برخوردار است . هارتز می گوید : «ما امیدوار بودیم ، فیلم جدید مخاطب جوان تر را به خود جذب کند ، کسانی که بیست و پنج تا سی سال سن دارند و چیزی از فیلم «پیتر سلز» به یاد ندارند. ما برنامه ریزی کرده بودیم که تبلیغات خود را در اطراف سینماهای نمایش دهنده متمرکز کنیم و بینندگان را متقاعد کنیم تا به وب سایت ما سری نزنند.»

بینندگان تلویزیونی نیز با کمک سری جدیدی از تبلیغات با شرکت پلنگ صورتی ، مخاطب واقع شدند که از ماه سپتامبر به مدت سه ماه از تلویزیون HGTV پخش می شود . هارتزول می گوید: «این سری به تبلیغ Exterior Owens Corning  واين كه چارلی برای خانه مناسب است می پردازد» هارتزول توضیح می دهد که چگونه پلنگ صورتی (با آهنگ معروفش) به خانه یک زوج جوان در خواب می خزد و پس از گذاشتن هدفون های صورتی بر گوش آن ها به تغییر دکوراسیون خانه می پردازد . زوج جوان از خوب بیدار می شوند و خود را دریک خانه تغییر یافته می بینند . پیام تبلیغ این است که چگونه Owens Corning  به شما كمك مي كند كه خانه اي راحت تر و زیبا برای زندگی داشته باشید.» چاک گمیج کارگردان تبلیغ جدید پلنگ صورتی بریا OC بود. گمیج می گوید : «ما فیلم نامه را از قبل داشتیم ، اما برای این که به آن ها نشان دهیم چه کاری  می خواهیم انجام دهیم ، دوباره استوری بردها را طراحی کردیم . انیمیشن پلنگ صورتی ، دو بعدی و کاملاً با دست کشیده شد ؛ اما ابزاری همانند چکش و جارو برقی به صورت سه بعدی کار شد.» طرح های دو بعدی به همراه سه بعدی ها به هنرمندان CG داده شد تابه کمک مایا کار را به اتمام برسانند.

بر روی حرکات پلنگ صورتی کار زیادی انجام گرفت. گمیج می گوید : «ما دستور عملی از MGM دریافت کردیم که باید مو به مو اجرا می شد. قسمتی از کار رنگ به کار رفته بود . کد رنگ را به ما داده بودند . کافی بود این رنگ را به کامپیوتر بدهیم تا رنگ دلخواه به دست آید.

گمیج ، شخصاً ، کار بر روی پلنگ صورتی را بر عهده گرفت ؛ دیگر انیماتورها ، «سام چو» و ترور دین – فریمن» بودند . تمام افکت ها توسط «ری پانگ» انجام شد و ترکیب نهایی را «شیموس او کیفل» انجام داد. گمیج می گوید : «برنامه بسیار فشرده بود. چهار هفته کشیدن طرح کلی طول کشید . در نهایت با رنگ آمیزی و ترکیب کار روی هم ، پروژه در ده هفته تمام شد.»

شاید باورش مشکل باشد ، اما پلنگ صورتی بدون اینکه حرفی بزند تبلیغ می کند. بیست و پنج سال قبل هنگامی که پلنگ صورتی برای تبلیغ OCpink انتخاب شد کسی جوابی برای پرسش رییس وقت شرکت ، بیل بوئس چن شان ، نداشت : « کی جای پلنگ صورتی حرف می زند؟»

ایده استفاده از پلنگ صورتی برای اولین بار به ذهن «راجر باتلر» از شرکت تبلیغاتی نیویورکی Ogilvy & Mather رسيد برای سال ها Owens Corning   از شخصی که لباس خنده دار می پوشید ، برای تبلیغ استفاده می کرد. پس از توصیه باتلر ، همگان استفاده از پلنگ صورتی به عنوان شخصیت جدید تبلیغاتی شرکت استقبال کردند.

ناگهان با مشکل بزرگتری روبرو شدند ، کی باید به رییس می گفت ، آنها می دانستند که باید این نکته را قبل از پخش اولین تبلیغ از تلویزیون به رییس شرکت می گفتند.

«جود وهرتی » رییس قسمت بازاریابی ، انتخاب شد. هرتی به یاد می آورد : «ما کل بعداز ظهر از این در و آن در حرف می زدیم . هیچ کس فکر نمی کرد که او ناگهان بپرسد «بالاخره کی جای پلنگ صورتی حرف می زند؟» همگی ما قبض روح شدیم. به او گفتم «مهم نیست که چه کسی جای پلنگ صورتی حرف می زند یا نمی زند مهم این است که ما محصول را به کسانی می فروشیم که می دانند پلنگ صورتی کیست.»

برای این که شرکت مطمئن شود که همگان پلنگ صورتی را می شناسند ، تحقیقات گسترده ای انجام شد کمپانی افرادی را مأمور کرد که کارت هایی از حیوانات کارتونی را به مشتریان فروشگاه ها نشان دهند. در این کارت ها عکس «میکی ماوس» ، « کرمیت قورباغه » و پلنگ صورتی نیز قرارداشت . نتیجه رضایت بخش بود: همگان پلنگ صورتی را می شناختند. در تحقیقاتی که در اواخر 1980 انجام شد ، محصول PINK  فروشي نزدیک به پنج برابر بیشتر از نزدیکترین رقیبش داشت . جالب اینجا بود که دراواخر دهه 1980 نزدیک به 58 در صد افراد ، پلانگ صورتی را به عنوان شخصیت تبلیغاتی OC مي شناختند.

انیمیشنی دلربا

موفقیت تبلیغات تنها بستگی به محبوبیت شخصیت های تبلیغ کننده دارد ؛خواه کارتونی باشند، خواه نباشند. به عنوان مثال کمپانی procter &gamble  از شخصیت آقای ویپل مهربان برای تبلیغ دستمال های توالت Charming از سال 1964 تا 1985 استفاده می کرد . در حقیقت آقای ویپل یکی از محبوب ترین شخصیت های تبلیغاتی بود و جمله تبلیغاتی  وی تا بیست سال بعد در صدر جدول محبوب ترین جمله های تبلیغاتی قرارداشت.

پس از آن نوبت به خرس های Charming رسید . آیا خرس ها می توانستند به آن محبوبیت دست پیدا کنند؟ «سلست کوتا» سخنگوی بخش ارتباط با مشتری p&g  مي گوید : «ایده خرس ها در زمان تحقیقات برای جانشینی آقای ویپل به ذهن ما رسید. خرس Charming همانند محصول ما بود (نرم  و قوی )و انیمیشن به ما این اجازه را می داد که هر گونه می خواهیم با احساساتش کاری انجام دهیم ، کاری که با یک شخص واقعی مشکل است . او همانند یک عموی بامزه ، دوست داشتنی است.»

خرس ها چنان مشهور شدند که نام هایی نیز برای خود یافتند :«لئونارد » ، «بیل» ، «دیلن»، «امی »، ابتا p&g توجه خود را بر روی تبلیغات تلویزیونی و رادیویی متمرکز کرده بود؛ سپس دامنه تبلیغات را به رادیو واینترنت نیز گسترش داد. کوتـا می گوید: «در تبلیغات رادیویی ، از ترانه های آگهی تلویزیونی استفاده می شد . در اینترنت شما می توانید به سایت www.charmin.com  برويد و روی دیلن کلیک کنید ؛ دیلن می رقصد(همانند تبلیغ تلویزیونی ) و شعر تبلیغ رادیویی را می خواند . این قسمتی جدیداز بخش ارتباط با مشتری ماست . ما هزاران نامه دریافت کردیم که مردم می گویند نمی توانند شعرهای این شخصیت ها را نخوانند !برخی گفته اند بچه های 3-4 ساله ، همیشه در خواندن این اشعار هستند.

 

 

اطمینان و شناسایی

 

شخصیت های کارتونی که برای تبلیغ به کار می روند، به سرعت با مخاطب ارتباط برقرار کرده و در خاطر می مانند. آنها محصولات را به صورت چیزی دوست داشتنی فرض می کنند. «کوتا» از شرکت  p&g می گوید: «دستمال های توالت، کالاهای سختی برای تبلیغات و ارتباط برقرار کردن هستند و شخصیت های کارتونی به شما این اجازه را می دهند تا به صورت خنده دار و جذاب ، این کار را انجام دهید.»

 

هارتزل از شرکت Owens Corning  می گوید : « ما به پلنگ صورتی لقب «چاقو نامه باز کنی » دادیم . پلنگ صورتی ، شما را تشویق می کند تا بسته تبلیغاتی ما را باز کنید.»

 

«لانگی » از شرکت لئو بورنت می گوید: «شخصیت های کارتونی با کودک درون ما ارتباط برقرار می کنندو هیچ گاه پیر نمی شوند.»

 

«سیگل» از شرکت BBDO مي گوید : « این عنصری است که در آن نوستالژی دخیل است . ما با اين شخصیت ها بزرگ شدیم و همیشه دوست داشتیم آن ها واقعاً وجود داشتند علاوه بر آن هر سال یک فیلم جدید تولید می شود – بت من ، اسپایدرمن ، هالک ، سوپرمن – وقتی این قهرمانان را در کنار هم می بینید، بسیار لذت می برید.»

 

آیا شخصیت های کارتونی باز هم برای تبلیغات به کار می روند؟نترسید !آندرداگ اینجاست!

 

نوشته : جنت هثرینگتون

 

ترجمه : مهیار جعفر زاده (پیلبان)

 

انتشار : سایت ایرانیان انیمیشن

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 15:52  توسط منصور غني جاهد  | 

ابر قهرمانان تجارت

 

 

تبلیغات و شخصیت های کارتونی

 

تبلیغ کنندگان همیشه در پی پیدا کردن راهی هستند که محصولات به چشم های مشتری هایشان بیاید و در یاد آن بماند. از میان شخصیت های معروفی که تبلیغ هر چیز از شامپو تا حفاظت اطلاعات شخصی را انجام می دهند ، میتوان از «ویلما فلینتستون» ،«اسپایدرمن» و «پلنگ صورتی » یاد کرد . علت استفاده از این شخصیت ها ، چرایی انتخاب و روند تأثیر گذاری آنها در تبلیغات در این مقاله آمده است .

 

Dove  برای تبلیغات خود از «مارج سیمپسون » ، «ویلما فلینستون» و «ولما»، شخصیت کارتون اسکوبی – دو استفاده می کند.

 

«سوفی کامر می یر» رییس قسمت تبلیغات کمپانی داو می گوید:

 

«ما این شخصیتهای شناخته شده و دوست داشتنی را به این خاطر انتخاب کردیم که مدل موهایشان هیچ گاه تغییر نمی کند. این شخصیت ها به مخاطب حس آزادی از انتخاب مدل موی دلخواه را القاء می کنند برای Dove این شخصیتها نماینده مدل موی «بدون تغییر» هستند و خانمها از دیدن آن لذت می برند.» مشتریانی که از تبلیغ «بر پایه علم » - که در آن فولکول های مونشان داده می شد- خسته شده بودند ، از این شیوه کارتونی استقبال کردند.

 

کامر می یر می گوید :

 

«ما از این شخصیت ها در تبلیغات چاپی ، تلویزیونی و بیل بوردها استفاده کردیم و در تمام موارد جواب مثبت داد. در نظر سنجی انجام شده بیشتر خانم ها می گفتند از این که این شخصیت ها از مدل موی خود خسته شده و درباره مد جدیدتری حرف می زدند ، لذت می برند. آن ها از قیافه جدید این شخصیت ها و مدل موهای جدیدشان لذت می برند»

 

یه عالمه قهرمان

Visa check card  از قهرمانان کمیک مارول – ویک قهرمان کلاسیک کارتونی – برای حفظ اطلاعات شخصی یک زن در تبلیغ ابر قهرمانان که درماه مه سال 2005 به نمایش در آمد، استفاده کرد. در این تبلیغ تلویزیونی که توسط کمپانی BBDONY  ساخته شده ، ابر قهرمانانی همانند «اسپایدرمن»، «کاپیتان آمریکا »«وولورین » ، استورم » و «تور» نقش آفرینی می کنند تبلیغ با حضوی یک قهرمان غیر منتظره پایان می یابد : آندرداگ !

« جیمی سیگال » مدیر قسمت خلاقیت BBDONY می گویند : « از همان ابتدا ایده عجیب و خنده دار بود... هدف این بود که بگوید اگر Visa Card  داشته باشید، دیگر نگرانی ندارید. تمام این قهرمانان به کمک این زن می شتافتند اما در نهایت می فهمیدند که بی خودی آمده اند»

همان طور که تبلیغ نشان می دهد دارنده Visa Card در مقابل سایت ها و عوامل سرقت اطلاعات شخصی ، مواظبت می شود ، در نتیجه قهرمانان به سر کار خودشان و کمک به شخصیت هایی که واقعاً به کمک آن ها نیاز دارند، باز می گردند. در نهایت به گفته سیگال «آندرداگ جمله خنده دار پایان تبلیغ را می گوید .»

برای این که از نظر قانون کپی رایت مشکلی پیش نیاید، BBDONY رابطه نزیکی با مارول کمیکس و کلاسیک مدیا برقرار کرد ؛ چراکه هر دو این کمپانی ها بسیار بر روی شخصیت هایشان حساس هستند و BBDONY می خواست مطمئن باشد که هویت این شخصیت ها بدون تغییر باقی می ماند.این دو کمپانی در پردازش آخر به کمک BBDONY آمدند.

تبلیغ تلویزیونی ابر قهرمانان ، ترکیبی از فیلم زنده و انیمیشن است؛ قسمت انیمیشن به صورت مخلوطی از انیمیشن 3بعدی برای شخصیت های مارول ودو بعدی برای آندرداگ می باشد. کیت مک کیب ، ناظر CG کمپانی چارلکس ، کمپانی مجری انیمیشن می گوید «ما برق چکش تور را درست کردیم ، شخصیت انیمیشنی کاپیتان آمریکا را باور پذیرتر کردیم و آسمان فیلم را به صورت انیمیشنی درآوریم .»

در قسمتی که اسپایدر من توسط تارهایش تاب می خورد ، تنها راه ساخت صحنه انیمیشن بود . از نرم افزار مایا برای ساخت مدل اسپایدرمن استفاده شد مک کیب می گوید «راه دیگری برای ساخت آن صحنه وجود نداشت . زمان پردازش بسیار خوب بود.» در ابتدا چارلکس از عکس اسپایدرمن که در تبلیغات به کار گرفته بود استفاده کرد. «مارول لباس ده هزار دلاری اسپایدر را برایمان ارسال کرد. ما توانستیم لباس شخصیت کارتونی را همانند جنس اصل در آوریم .» نفرات تیم سازنده انیمیشن CGعبارت بودند از: « الکس چپارو» ( سرپرست مدل سازی ) استفان مان (ساخت شخصیتهای 3 بعدی ) و «آنتونی تانک » انیماتور ارشد) «بیل واترال» (سرپرست جلوه های ویژه سه بعدی ) وظیفه ساخت برق تور  لباس کاپیتان و حرکت ابرهای آسمان را بر عهده داشت . تصاویر آندردانگ توسط کمپانی Buzz Co ساخت و توسط هنرمندان Charlexs Flame  به کار برده شد. تیم قسمت چارلکسز فیلم عبارت بودند از: «مارک گلدفین» (سوپروایزر و انیماتور ارشد) ،«برتیس اسکات» (انیماتور ارشد)و «کریستوفر پالازینی» (سرپرست جلوه های ویژه ) مک کیب می گویند: آندر داگ به صورت دو بعدی کار شده بود و به خوبی با تصاویر پس زمینه هم خوانی داشت»

چارلکس برای ساخت انیمیشن ، تنها سه هفته مهلت داشت . همه اعضای تیم سازنده از طرفداران قهرمان مارول و آندرداگ بودند و با جان و دل کار می گردند. مک کیب می گوید «این یکی از آنهایی بود که همگان درباره اش هنوز حرف می زنند «تونی »تب تونگ برای کشیدن اسپایدرمن به هیچ مرجعی نگاه نمی کرد،او یکی از طرفداران پرو پا قرص این شخصیت است . همیشه انجام دادن کاری که همگان در یاد داشته باشند ، لذت بخش است.

کمپانی  Visa از نتیجه کار راضی بود . سخنگوی کمپانی در گفتگویی اعلام کرد : «تبلیغ ابرقهرمانان یک موفقیت بزرگ بود که به مشتریان قابلیت های Visa check cardرا آموزش می داد. او پیام آموزشی مهم خود را به گونه ای به مخاطب عرضه می کرد که مخاطب آن را پس نمی زد. تحقیقات ما نشان می دهد که از این کارت بالا رفته است.»

بت های کارتونی

البته از شخصیت های کارتونی در تبلیغات ایده جدیدی نیست . «پاپای » که در سال 2004 هفتاد و پنجمین سالگرد به دنیا آمدنش را جشن گرفت، دارای کنسروهای اسفناج مخصوص خود است که دومین کنسرو پر فروش آمریکاست . این ملوان هر چه که در سوپر مارکت ها می بینید را تبلیغ می کند از پیسی گرفته تا پاپ کورن؛ ما میلیون ها تی شرت ، کلاه ، ژاکت و ساعت را کنار گذاشته ایم. « کینگ فیچرز»ادعا می کند که پاپای اولین شخصی بود که برای اولین باز برای تبلیغات همه نوع وسیله به کار رفت. اولین وسایلی که عکس پاپای بر روی آنها نقش بست اکنون از قیمت بالایی برخوردار است.

کودکان و بزرگسالان عکس العمل خوبی به شخصیت ها ی کارتونی تبلیغات نشان میدهمد ،شاید این یکی از دلایلی باشد که از این شخصیت ها برای تبلیغ بسته های صبحانه استفاده می شود . در سال 1952 کمپانی Kellogg مسابقه اي ترتيب داده تا شخصیت کارتونی جدیدی را برای محصول تازه اش Kellos Suger Frosted Flakes of Corn  انتخاب كند شخصیتها عبارت بودند از : «کتی کانگرو»، «الموفیله»، «نیوت گوزنه» و «تونی ببره » در رقابتی نزدیک (کت و تونی در ابتدا با هم بر روی جعبه بودند )،در نهایت تونی ببره به تنها شخصیت تبلغاتی Kellogg بدل شد. صدای کلفت تونی و عبارت «آخرررررررررر رشته!» در نزیک به چهل و دو کشور مختلف شنیده شد.

جرج لانگلی ، نویسنده و کارگردان هنری کمپانی لئو بورنت ، کمپانی ای که تخصصش ساخت شخصیت های کارتونی همانند شخصیت های Kellogg است مي گوید: «« ثرل ریونزکرافت » که صدا پیشگی تونی ببره را برای بیش از پنجاه سال برعهده داشت ، به تازگی درگذشته است ؛ اما برای همیشه جاوید می ماند.»لانگلی همچنین اشاره می کند که بسته با بازار هدف نوع ، و قیافه شخصیت تونی نیز تغییر می کرد ، به عنوان مثال در « مکزیک »:«گوشهای تونی پشمالوتر بود و تیز می ایستاد.»

چاک گمیج ، رییس شرکت chuck gammage animation icn  می گوید که شرکت او اکنون مسئولیت تغییرات ظاهری تونی ببره کمپانی Kellogg را برعهده دارد . کمپانی گمیج که برای ساخت تبلیغاتی به شیوه «ترکیب فیلم زنده و انیمیشن » معروف است شخصیتهای کارتون دیگری نیز طراحی کرده است : crackle & pop snap حشرات hubba & bubba raid under the cow danimals  و پلنگ صورتی ، درحقیقت کمپانی Gammage  اسپانسر نمایش پلنگ صورتی در «جشنواره بین المللی انیمیشن اوتاوا » بود.

فکر کن صورتی !

پلنگ صورتی به تازگی بیست و پنجمین سالگرد تبلیغ محصول owens corning oc pink  و دیگر محصولات oc  را جشن گرفته است  ،«لين هارتزل» ریس قسمت بازاریابی استراتژیک و ارتباط شعب شرکت owen corning  مي گوید : «فکر می کنم در این مورد منحصر به فرد، به خاطر رنگ پلنگ صورتی بهترین انتخاب صورت گرفت.» گربه خونسرد ما ، با توجه به اکران فیلم پلنگ صورتی ساخته کمپانی MGM  و بازی «استیو مارتین » و «کوین کلاین» اکنون از محبوبیت بیشتری برخوردار است . هارتز می گوید : «ما امیدوار بودیم ، فیلم جدید مخاطب جوان تر را به خود جذب کند ، کسانی که بیست و پنج تا سی سال سن دارند و چیزی از فیلم «پیتر سلز» به یاد ندارند. ما برنامه ریزی کرده بودیم که تبلیغات خود را در اطراف سینماهای نمایش دهنده متمرکز کنیم و بینندگان را متقاعد کنیم تا به وب سایت ما سری نزنند.»

بینندگان تلویزیونی نیز با کمک سری جدیدی از تبلیغات با شرکت پلنگ صورتی ، مخاطب واقع شدند که از ماه سپتامبر به مدت سه ماه از تلویزیون HGTV پخش می شود . هارتزول می گوید: «این سری به تبلیغ Exterior Owens Corning  واين كه چارلی برای خانه مناسب است می پردازد» هارتزول توضیح می دهد که چگونه پلنگ صورتی (با آهنگ معروفش) به خانه یک زوج جوان در خواب می خزد و پس از گذاشتن هدفون های صورتی بر گوش آن ها به تغییر دکوراسیون خانه می پردازد . زوج جوان از خوب بیدار می شوند و خود را دریک خانه تغییر یافته می بینند . پیام تبلیغ این است که چگونه Owens Corning  به شما كمك مي كند كه خانه اي راحت تر و زیبا برای زندگی داشته باشید.» چاک گمیج کارگردان تبلیغ جدید پلنگ صورتی بریا OC بود. گمیج می گوید : «ما فیلم نامه را از قبل داشتیم ، اما برای این که به آن ها نشان دهیم چه کاری  می خواهیم انجام دهیم ، دوباره استوری بردها را طراحی کردیم . انیمیشن پلنگ صورتی ، دو بعدی و کاملاً با دست کشیده شد ؛ اما ابزاری همانند چکش و جارو برقی به صورت سه بعدی کار شد.» طرح های دو بعدی به همراه سه بعدی ها به هنرمندان CG داده شد تابه کمک مایا کار را به اتمام برسانند.

بر روی حرکات پلنگ صورتی کار زیادی انجام گرفت. گمیج می گوید : «ما دستور عملی از MGM دریافت کردیم که باید مو به مو اجرا می شد. قسمتی از کار رنگ به کار رفته بود . کد رنگ را به ما داده بودند . کافی بود این رنگ را به کامپیوتر بدهیم تا رنگ دلخواه به دست آید.

گمیج ، شخصاً ، کار بر روی پلنگ صورتی را بر عهده گرفت ؛ دیگر انیماتورها ، «سام چو» و ترور دین – فریمن» بودند . تمام افکت ها توسط «ری پانگ» انجام شد و ترکیب نهایی را «شیموس او کیفل» انجام داد. گمیج می گوید : «برنامه بسیار فشرده بود. چهار هفته کشیدن طرح کلی طول کشید . در نهایت با رنگ آمیزی و ترکیب کار روی هم ، پروژه در ده هفته تمام شد.»

شاید باورش مشکل باشد ، اما پلنگ صورتی بدون اینکه حرفی بزند تبلیغ می کند. بیست و پنج سال قبل هنگامی که پلنگ صورتی برای تبلیغ OCpink انتخاب شد کسی جوابی برای پرسش رییس وقت شرکت ، بیل بوئس چن شان ، نداشت : « کی جای پلنگ صورتی حرف می زند؟»

ایده استفاده از پلنگ صورتی برای اولین بار به ذهن «راجر باتلر» از شرکت تبلیغاتی نیویورکی Ogilvy & Mather رسيد برای سال ها Owens Corning   از شخصی که لباس خنده دار می پوشید ، برای تبلیغ استفاده می کرد. پس از توصیه باتلر ، همگان استفاده از پلنگ صورتی به عنوان شخصیت جدید تبلیغاتی شرکت استقبال کردند.

ناگهان با مشکل بزرگتری روبرو شدند ، کی باید به رییس می گفت ، آنها می دانستند که باید این نکته را قبل از پخش اولین تبلیغ از تلویزیون به رییس شرکت می گفتند.

«جود وهرتی » رییس قسمت بازاریابی ، انتخاب شد. هرتی به یاد می آورد : «ما کل بعداز ظهر از این در و آن در حرف می زدیم . هیچ کس فکر نمی کرد که او ناگهان بپرسد «بالاخره کی جای پلنگ صورتی حرف می زند؟» همگی ما قبض روح شدیم. به او گفتم «مهم نیست که چه کسی جای پلنگ صورتی حرف می زند یا نمی زند مهم این است که ما محصول را به کسانی می فروشیم که می دانند پلنگ صورتی کیست.»

برای این که شرکت مطمئن شود که همگان پلنگ صورتی را می شناسند ، تحقیقات گسترده ای انجام شد کمپانی افرادی را مأمور کرد که کارت هایی از حیوانات کارتونی را به مشتریان فروشگاه ها نشان دهند. در این کارت ها عکس «میکی ماوس» ، « کرمیت قورباغه » و پلنگ صورتی نیز قرارداشت . نتیجه رضایت بخش بود: همگان پلنگ صورتی را می شناختند. در تحقیقاتی که در اواخر 1980 انجام شد ، محصول PINK  فروشي نزدیک به پنج برابر بیشتر از نزدیکترین رقیبش داشت . جالب اینجا بود که دراواخر دهه 1980 نزدیک به 58 در صد افراد ، پلانگ صورتی را به عنوان شخصیت تبلیغاتی OC مي شناختند.

انیمیشنی دلربا

موفقیت تبلیغات تنها بستگی به محبوبیت شخصیت های تبلیغ کننده دارد ؛خواه کارتونی باشند، خواه نباشند. به عنوان مثال کمپانی procter &gamble  از شخصیت آقای ویپل مهربان برای تبلیغ دستمال های توالت Charming از سال 1964 تا 1985 استفاده می کرد . در حقیقت آقای ویپل یکی از محبوب ترین شخصیت های تبلیغاتی بود و جمله تبلیغاتی  وی تا بیست سال بعد در صدر جدول محبوب ترین جمله های تبلیغاتی قرارداشت.

پس از آن نوبت به خرس های Charming رسید . آیا خرس ها می توانستند به آن محبوبیت دست پیدا کنند؟ «سلست کوتا» سخنگوی بخش ارتباط با مشتری p&g  مي گوید : «ایده خرس ها در زمان تحقیقات برای جانشینی آقای ویپل به ذهن ما رسید. خرس Charming همانند محصول ما بود (نرم  و قوی )و انیمیشن به ما این اجازه را می داد که هر گونه می خواهیم با احساساتش کاری انجام دهیم ، کاری که با یک شخص واقعی مشکل است . او همانند یک عموی بامزه ، دوست داشتنی است.»

خرس ها چنان مشهور شدند که نام هایی نیز برای خود یافتند :«لئونارد » ، «بیل» ، «دیلن»، «امی »، ابتا p&g توجه خود را بر روی تبلیغات تلویزیونی و رادیویی متمرکز کرده بود؛ سپس دامنه تبلیغات را به رادیو واینترنت نیز گسترش داد. کوتـا می گوید: «در تبلیغات رادیویی ، از ترانه های آگهی تلویزیونی استفاده می شد . در اینترنت شما می توانید به سایت www.charmin.com  برويد و روی دیلن کلیک کنید ؛ دیلن می رقصد(همانند تبلیغ تلویزیونی ) و شعر تبلیغ رادیویی را می خواند . این قسمتی جدیداز بخش ارتباط با مشتری ماست . ما هزاران نامه دریافت کردیم که مردم می گویند نمی توانند شعرهای این شخصیت ها را نخوانند !برخی گفته اند بچه های 3-4 ساله ، همیشه در خواندن این اشعار هستند.

 

 

اطمینان و شناسایی

 

شخصیت های کارتونی که برای تبلیغ به کار می روند، به سرعت با مخاطب ارتباط برقرار کرده و در خاطر می مانند. آنها محصولات را به صورت چیزی دوست داشتنی فرض می کنند. «کوتا» از شرکت  p&g می گوید: «دستمال های توالت، کالاهای سختی برای تبلیغات و ارتباط برقرار کردن هستند و شخصیت های کارتونی به شما این اجازه را می دهند تا به صورت خنده دار و جذاب ، این کار را انجام دهید.»

 

هارتزل از شرکت Owens Corning  می گوید : « ما به پلنگ صورتی لقب «چاقو نامه باز کنی » دادیم . پلنگ صورتی ، شما را تشویق می کند تا بسته تبلیغاتی ما را باز کنید.»

 

«لانگی » از شرکت لئو بورنت می گوید: «شخصیت های کارتونی با کودک درون ما ارتباط برقرار می کنندو هیچ گاه پیر نمی شوند.»

 

«سیگل» از شرکت BBDO مي گوید : « این عنصری است که در آن نوستالژی دخیل است . ما با اين شخصیت ها بزرگ شدیم و همیشه دوست داشتیم آن ها واقعاً وجود داشتند علاوه بر آن هر سال یک فیلم جدید تولید می شود – بت من ، اسپایدرمن ، هالک ، سوپرمن – وقتی این قهرمانان را در کنار هم می بینید، بسیار لذت می برید.»

 

آیا شخصیت های کارتونی باز هم برای تبلیغات به کار می روند؟نترسید !آندرداگ اینجاست!

 

نوشته : جنت هثرینگتون

 

ترجمه : مهیار جعفر زاده (پیلبان)

 

انتشار : سایت ایرانیان انیمیشن

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 15:52  توسط منصور غني جاهد  |